Social path🇮🇷
این دیگه خیلی داره چیز خوری میکنههههه
این که مهم نیست🤣🤣🤣
اونجایی مهم بود که... نمیدونم کجاش مهم بود؛ راستش دارم اهمیت نمیدم، فقط حواسمو میدم صدام زد جواب بدم🤷🏻♀
پ.ن: تا رسید به من باگ گرفتش هی داره منو میگه
یه صدایی اومد(انشاءالله که تست بود)
بابام از پدر ایرانی به مادر ایرانی تغییر نقش پیدا کرد. یعنی خدا شاهده الان ۱ ساعت و نیمه دارم خونه میسابم
دبیر ریاضیمون یه اسپویل بزرگ کرد که با وجود اینکه خوب درس نمیده ولی امیدوارم بازم ببینمش. به هر حال آدم گیری نیست...
یه متن سر کلاس نگارش نوشتم، و از اونجایی که دوستش دارم به عنوان روزنوشت میخوام حسابش ک-
روز ششم: نظم و آشوب
❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁•❁
در قلمرویی که نظم بینهایت حاکم بود، جاودانگی شکننده، معنای وجود بود. در پس سکوت فریادگر، آزادی مقید نفس میکشید و حقیقت مبهم تنها راه یافتن واقعیت بود.
اما در نقطهای دیگر، آشوب خلاق با آتش آرام خود، انرژی دگرگونکنندهای را حمل میکرد. رقص ویرانگرش، راه را برای خلق نو باز میکرد و زندگی بیهدفش، معنایی رهاییبخش داشت. این قلمرو گاه با خندهی غمگینی همراه بود که درک عمیق تضادها را نشان میداد.
یک روز، گذرگاههایی غیرمنتظره میان این دو قلمرو گشوده شد. شخصی از دنیای نظم، به ناگاه خود را در میان آشوب یافت. سکوت فریادگر او، با برخورد به آتش آرام، جوشش تازهای گرفت و حقیقت مبهم در نور رقص ویرانگر روشنتر شد. او درک کرد که نظم، میتواند بستری برای خلاقیت باشد.
همزمان، روحی از دنیای آشوب، در چارچوب نظم، خندهی غمگین را تجربه کرد. زندگی بیهدف او، در آزادی مقید معنایی نو یافت و جاودانگی شکننده در تعامل با قوانین استوار، استحکام بیشتری پیدا کرد.
این برخورد، نه فروپاشی؛ که آغازی بود. آغازی برای درک اینکه نظم بینهایت و آشوب خلاق نه دو روی سکه، که تار و پود یک پارچهی واحدند. شکافها، نه نشانهی ضعف، که محل تولد سمفونی جدیدی از تضادها بودند.
#روزنوشت