eitaa logo
⌛️ساعت صفر|دست نوشته های آقای راوی⌛️
222 دنبال‌کننده
424 عکس
207 ویدیو
3 فایل
هر آنچه مربوط به پایان رژیم کودک کش باشد. رهبری:ما گفته بودیم ۲۵ سال دیگر را نمی‌بینند اما گویا خودشان عجله دارند و زودتر می‌خواهند بروند. و دست نوشته های از روایت واقعی دوران درخشان دفاع مقدس و جبهه مقاومت
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اواخر مهر ماه ۶۲ بود. عملیات والفجر ۴ در منطقه عمومی مریوان و پنجوین عراق شروع شد. زیاد طول نکشید که به ما هم آماده‌باش حرکت دادند. این‌بار علاوه بر سه خودروی تویوتای واحد، یک کامیون ده چرخ هم برای واحد ۱۰۷ آمد که عمده بار کامیون، پلیت و گونی و الوار و مقداری هم مهمات ۱۰۷ بود. من و چند تن از دوستان با کامیون راهی شدیم. باید از کرمانشاه می‌رفتیم سنندج، و از آن‌جا عازم مریوان می‌شدیم و پس از مریوان به سمت مرز و دشت شیلر می‌رفتیم. فصل پاییز این مسیر واقعاً زیباست. مناظر مسیر مثل نقاشی ماهرانه یک هنرمند، رنگارنگ و چشم‌نواز بود. کوه‌ها و دره‌ها و روستاهای مسیر تصویری زیبا خلق کرده بود که روح و روان آدم سرحال می‌شد. دریاچه زریوار مریوان برایم خیلی جذاب بود؛ اصلاً فکر نمی‌کردم در کردستان دریاچه هم باشد. تو کتاب جغرافیای مدرسه اسم دریاچه ارومیه و تالاب گاوخونی و بختگان و انزلی را خوانده بودم ولی اسمی از زریوار به یاد نداشتم. هم تعجب کرده بودم هم کیف می‌کردم. از کردستان فقط سنندج و بوکان را دیده بودم، آن‌هم در فصل سرد زمستان که همه‌جا پوشیده از برف بود. مریوان بهشت روی زمین بود. در مسیر، روستایی را سمت چپ جاده دیدم که خیلی شبیه ماسوله گیلان بود. ماسوله را هم در تلویزیون دیده بودم، اما اینکه الان می‌دیدم به نظرم خیلی زیباتر از ماسوله بود. دره‌ای در دل کوه با پوشش جنگلی نسبتاً فشرده و روستایی که طبقاتی ساخته شده بود؛ دقیقاً شبیه ماسوله، پشت‌بام هر خونه، حیاط خونه بالایی بود. یه چیز جالب دیگه هم تو دشت شیلر این بود که تو اون فصل، محصولات کشاورزی اواخر بهار و اوایل تابستان ورامین دیده می‌شد؛ مثل گوجه فرنگی و هندوانه و خیار و بادمجان. تا نزدیک پنجوین همین‌طور بود. از مریوان و دریاچه زریوار که رد شدیم، از میان کوهستان به دشت بزرگی رسیدیم که بین کوه‌های مرزی ایران و عراق مثل نگین سبزی خودنمایی می‌کرد. واقعاً این‌جا بهشت بود. ای کاش جنگ نبود و بدون دغدغه آن‌جا اطراق می‌کردیم و از آن همه جمال و زیبایی لذت می‌بردیم. چند کیلومتری که از نقطه صفر مرزی عبور کردیم، سمت چپ جاده، در کوهپایه‌ای سرسبز قرارگاهی از قبل آماده شده بود که در ابعاد حدود ۵۰۰ یا ۶۰۰ متر دورتادورش را خاکریز زده بودند و برای هر واحد محلی را تعیین کرده بودند. کامیون را کنار محل مشخص‌شده برای ۱۰۷ تخلیه کردیم و بعد هم مشغول آماده‌سازی محل نصب چادر شدیم. در زدن چادر خبره شده بودیم و خیلی سریع دست‌به‌کار شدیم و چادر را برپا کردیم. تو فاصله‌ای که مشغول کار بودیم، چندین بار هواپیماهای دشمن با فاصله نسبتاً زیاد اطراف‌مان را بمباران کردند. باور کردیم این‌بار واقعاً آمدیم عملیات... روز بعد، یکی دوتا لودر آمد داخل مقر و نزدیک هر واحد، چاله‌هایی بزرگ خاک‌برداری کرد. گفتند باید با الوار و گونی و پلیت‌هایی که آوردید، سنگر گروهی بزنید؛ چادر امنیت نداره. کارمان درآمد! کار سخت و نفس‌گیری بود. تو فیلما و عکس‌ها یه تعداد گونی هم‌شکل، هم‌اندازه می‌بینید که ردیف روی هم چیده شدن، ولی راستش را بخواهید اصلاً از این خبرها نبود... گونی‌هایی که بار کامیون کرده بودیم هرکدوم یه فرم و اندازه بود. به‌قول مامان، هفت بیجار بود: گونی شکر، کود شیمیایی، قند، برنج، سیب‌زمینی... خلاصه به‌قول بچه‌ها "کار حضرت فیل بود با این گونی‌ها سنگر زدن"... لودر یه چاله برای ما درآورده بود به عرض کمتر از ۳ متر و به طول ده دوازده متر! باید دورتادور این چاله رو با گونی دیوار می‌چیدیم، بعد الوارها رو به فاصله کمتر از یک متر از هم می‌ذاشتیم روی سقف، و پلیت‌ها رو هم طوری که لب‌هاش حداقل ده سانت روی هم باشن، روی الوارها می‌نداختیم. حساب شیب آب رو هم باید می‌کردیم که اگر بارندگی شد، آب تو چاله جمع نشه. این‌طور موقع‌ها همه می‌شن مهندس ساخت‌وساز! گونی پر کردن یه طرف، تراز کردن گونی‌های متفاوت یه طرف، و الوار انداختن رو اونا یه طرف. وقت پلیت خوابوندن رو الوارهای ناتراز، تازه عیب کار درمی‌اومد. تازه باید یا گونی عوض می‌کردیم یا با سنگ سقف رو تراز می‌کردیم. مهندس ناظر هم ماشالله زیاد بود؛ از مستقر تا رهگذر، همه شده بودن کارشناس ساخت سنگر... قشنگ پوست انداختیم تا سنگر رو زدیم. فکر کنم فقط دو شب تو اون سنگر خوابیدم. بچه‌ها رو گروه‌بندی کردن؛ هر گروه با یه قبضه قرار شد برن برای استقرار در موضع آتش. برای اول کار، دو قبضه باید می‌رفتند نزدیک خط مقدم. من افتادم با عباس بشر، و حرکت کردیم به سمت پنجوین... ادامه دارد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر | 🗒 دست‌نوشته‌های آقای راوی ⌛️ 👆 را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
«امیر المومنین علی علیه السلام، آینه‌ی تمام‌نمای خداشناسی است؛ در سیمایش نور نبوت می‌درخشد و در کلامش حکمت ازلی جاری‌ست. شمشیرش عدالت را اقامه کرد و سکوتش دل‌ها را بیدار ساخت؛ او نه‌فقط وصی پیامبر، که میزان سنجش حق است.» کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
کریمی قدوسی: زمان عملیات وعده صادق ۳ خیلی نزدیک است آنقدر ویرانگر است که وعده صادق ۴ را به دنبال نخواهد داشت. ✅فرج مظلومین عالم خیلی نزدیک است. کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
حوادث جنگ در هفدهم خرداد هفدهم خرداد سال ۶۰ حمله جنگنده‌های اسرائیلی به راکتور در حال ساخت در حومه بغداد. عراق اعلام کرد که حمله آسیب جدی به راکتور نزده و کار ساخت آن همچنان ادامه دارد. هفدهم خرداد سال ۶۳ عراق موشکهای جدید هوا به زمین از مسکو تحویل می‌گیرد. این موشکها در برای حمله به اهداف نفتی طراحی شده‌اند. هفدهم خرداد سال ۶۳ هواپیماهای سعودی با حمایت ناوهای آمریکایی در خلیج فارس به هواپیماهای اف ۴ ایران حمله کرده و موجب سقوط آن شدند. هفدهم خرداد سال ۶۴ آغاز عملیات ایذایی ظفر ۱، در جزیره مینو، با تلاش ارتش جمهوری اسلامی ایران. کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از سنگری که با هزار زحمت ساخته بودیم باید خداحافظی می‌کردیم! نمی‌دونستم خوشحال باشم یا ناراحت؛ از طرفی هنوز عرق زحمتی که برای ساخت سنگر کشیده بودیم خشک نشده بود، خوب حالگیری بود. ولی از طرف دیگه داشتیم بالاخره می‌رفتیم برای عملیات تو خط؛ هشت‌ماه منتظر همچین روزی بودیم. نمی‌دونم تو اون لحظه‌ها چرا یاد پکوک و محمدهادی افتادم؛ جاشون خیلی خالی بود...! دو تا قبضه حرکت کرد سمت دشت پنجوین. بعد از یه ربع، بیست دقیقه‌ای رسیدیم به یه تپه کنار جاده مریوان به پنجوین که ارتفاع کمی داشت. قرار شد قبضه ما همین‌جا مستقر بشه. بنا شد فعلاً همه همون‌جا باشند برای آماده‌سازی موضع قبضه... فقط باید صبر می‌کردیم تا لودر از مهندسی رزمی بیاد این‌جا را آماده کند. یه ساعتی طول کشید تا لودر برسه. از فرصت استفاده کردیم، سرکی دوروبر کشیدیم تا حس کنجکاویمون ارضا بشه... نزدیک تپه، به فاصله ۴۰۰ تا ۵۰۰ متر، یک آتشبار (تعداد ۴ تا ۶ قبضه توپ یا خمپاره) توپ ۱۰۵ میلی‌متری ارتش مستقر بود که هرزگاهی شلیک می‌کرد. گلوله توپخانه دشمن هم دور و اطرافمان گاه‌گاه به زمین می‌خورد. صدای انفجارش فضا را پر می‌کرد. جالب اینکه برایمان اصلاً مهم نبود. با اینکه تا اون موقع در عملیات جدی شرکت نکرده بودم، ولی نسبت به انفجارات اطراف بی‌تفاوت بودم. دیگران هم مثل من اهمیتی به آتش‌بازی دشمن نمی‌دادن. لودر که رسید، اول تو دل تپه یه سنگر، یا بهتر بگم حفره ۲ در ۱۰ متر، برای سنگر استراحت آماده کرد. بعد یه خاکریز به ارتفاع ۴ متر دور تا دور محل استقرار قبضه، به شکل دایره‌ای به قطر ۲۰ متر زد که یه راه خروج به سمت موضع آتشبار توپخانه ارتش داشت برای ورود ماشین. در فاصله ۵۰ متری از خاکریز محافظ، هم یه چاله نسبتاً بزرگ برای زاغه مهمات حفر کرد. این کار چند ساعتی طول کشید و تازه بعد از تموم شدن کار لودرچی، کار ما شروع شد. فکر کردید جنگیدن راحته؟ منم اول فکر می‌کردم یه تفنگ برمی‌دارم، می‌رم می‌زنم، می‌کشم یا کشته می‌شم! ولی این خبرا نبود...! خیلی دنگ و فنگ داره! عباس بشر هم کار می‌کرد، هم مدیریت؛ حواسش به همه بود. رفتارش طوری بود که اصلاً فکر نمی‌کردیم فرمانده قبضه هستش. بیشتر به‌عنوان یه بزرگتر ازش حرف‌شنوی داشتیم. در حال ساخت سنگر بودیم که مجتبی اردستانی با یه کامیون کمپرسی مهمات ۱۰۷ آورد... از سمت شاگرد کمپرسی پیاده شد و گفت: «ذاغه مهمات کجاست؟» با دست اشاره کردیم و چاله‌ای که لودر بیرون موضع کنده بود، نشون دادیم. اونم به راننده اشاره کرد که با ته کمپرسی رو ببره سمت چاله... غصه عالم گرفت‌مون! این چه وقت آوردن مهمات بود؟ هنوز ساخت سنگر خیلی کار داشت، خالی کردن مهمات واقعاً مصیبت بود! تا علی ابراهیمی و عباس بشر اشاره کردند که: «بچه‌ها برید مهمات رو خالی کنید»، یه‌دفعه یه صدای عجیبی بلند شد. سر برگردوندیم سمت ذاغه. دیدیم مجتبی اردستانی مهمات رو کمپرس کرد رو زمین! فریاد علی ابراهیمی رفت بالا: ـ دیوونه! این چه کاری بود؟ می‌خوای همه رو به کشتن بدی؟ مجتبی هم با اون صدای کلفتش گفت: ـ نترس اخوی! ماسوره ندارند! (ماسوره: قسمتی از مهمات توپ و خمپاره و ۱۰۷ که در برخورد گلوله با هدف باعث انفجار می‌شه و جدا از مهمات بسته‌بندی می‌شه.) ـ بگو بیان ماسوره‌ها رو از جلو کمپرسی بردارن! دو سه تا از بچه‌ها بدو رفتن ماسوره‌ها رو تحویل گرفتند. مجتبی هم دستش رو به علامت خداحافظی تکون داد و رفت، سوار کمپرسی شد. کلاً مجتبی اردستانی این مدلی بود. زحمت هم زیاد می‌کشید ولی صدای همه رو درمی‌آورد. عباس بشر گفت: ـ برید اون مهمات رو مرتب کنید، یه نگاه هم بکنید ببینید راکت‌ها تمیز شدن یا نه! حدود ۳۰ سانت از بدنه راکت‌های ۱۰۷، برای جلوگیری از زنگ‌زدگی، یه لایه نازک گریس داشت که باید قبل از شلیک، حتماً با گازئیل شسته می‌شد. قلاجه که بودیم، چهار پنج هزار راکت را شستیم. ولی در اثر بی‌احتیاطی یکی از نگهبان‌های زاغه‌های لشگر، در نقل و انتقال نارنجک، همه مهمات منفجر شد. خدا رحم کرد به کسی آسیب نرسید، ولی زحمت ما دود شد رفت هوا. عصر بود که صدای انفجار شدیدی قلاجه را تکون داد. ما که پایین گردنه مستقر بودیم، با چشم خودمون دیدیم که راکت‌های ۱۰۷ به هوا می‌رفتن. صحنه وحشتناکی بود. هر لحظه یه انفجار شدید اتفاق می‌افتاد. اگر اشتباه نکنم، دو ساعتی مهمات می‌ترکید. هروی اون‌جا دپو کرده بودن، دود شد رفت هوا... بعضی‌ها می‌گفتن خرابکاری بوده. هرچی بود، کلی مهمات شسته‌شده ۱۰۷ نابود شد چند جعبه رو باز کردیم. دیدیم شکر خدا، مهمات شسته‌شده‌ست با چند نفر از بچه‌ها، جعبه‌ها را که داخل هرکدام دو راکت قرار داره و روی هم ۵۰ کیلو وزن دارن، منظم داخل چاله زاغه چیدیم.بقیه بچه ها هم، سنگر ردیف کردن ادامه دارد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
❌اینتل تایمز اسرائیل دستیابی ایران به اطلاعات سری اسرائیل را به صورت غیرمستقیم تایید کرد. کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
⭕️ چشم در برابر چشم 🔹چند سال پیش عوامل رژیم صهیونیستی مجموعه ای از اسناد برخی ادارات و مجموعه های دولت ایران را سرقت و به داخل رژیم انتقال دادند. نتانیاهو با نمایش برخی از این اسناد،این عملیات را نشانه قدرت نیروهای اطلاعاتی اسرائیل دانسته و به آن افتخار کرده بود. 🔹و امروز از عملیاتی متقابل اما بزرگ رونمایی شد.سربازان گمنام ج.ا با طراحی عملیاتی چند وجهی و با بکارگیری چند صهیونیست،مجموعه ارزشمندی از هزاران سند طبقه بندی شده و مهم رژیم را بدست آورده و به داخل کشور منتقل کردند. اسنادی از پروژه‌ها و تاسیسات هسته‌ای اسرائیل و ... شامل تصاویر، فیلم‌ها و نقشه‌های دقیق از تأسیسات مذکور. این عملیات،یکی از سنگین‌ترین شکست‌های اطلاعاتی تاریخ اسرائیل محسوب می‌شود و تاکنون در چنین ابعادی سابقه نداشته است. این عملیات پاسخ مناسبی به تهدیدات اخیر رژیم در خصوص بمباران تاسیسات هسته ای کشورمان به شمار می آید. 🔹رژیم برای جبران این خسارت سنگین امنیتی ناچار خواهد شد بسیاری از نیروهای پنهان،اماکن حساس،مجموعه های رمز،الگوهای حفاظتی،روش‌های حراستی و امکانات پدافندی خود را از رده خارج یا به صورتی اساسی مورد تجدید نظر یا بازنگری قرار دهد!امری که خسارت‌های انسانی، مالی و امنیتی شدیدی به ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم وارد خواهد کرد. ✳️ رژیم صهیونیستی با قانون چشم در برابر چشم به خوبی آشناست اما تا کنون در برابر یک چشم، دو چشم از دست نداده بود! ✍دکتر محمد صادق کوشکی کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
داستان مستند روایتی با زبان ساده از وقایع دفاع مقدس فهرست فصلهای منتشر شده فصل اول فصل دوم فصل سوم فصل چهارم فصل پنجم فصل شش فصل هفت فصل هشت درکانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆ما را به دوستان خود معرفی کنید @softzero