🟥#الله_اکبر الله اکبر الله اکبر✌️
◻️ اعلام منطقه #پرواز_ممنوع در سرتاسر اراضی اشغالی توسط لشگریان غیور #یمانی
الله اکبر...
🔺یحیی سریع سخنگوی نیروهای مسلح یمن عزیز: در #پاسخ به تشدید اقدامات اسرائیل با تصمیم به گسترش عملیات تهاجمی علیه #غزه، نیروهای مسلح #یمن اعلام کردند که با هدف قرار دادن مکرر فرودگاهها، به ویژه فرودگاه لود که در #اسرائیل فرودگاه بن گوریون نامیده میشود؛ برای اعمال #محاصره_هوایی جامع علیه دشمن اسرائیلی تلاش خواهند کرد. از تمام شرکتهای هواپیمایی بینالمللی درخواست میشود که از لحظهی اعلام و انتشار این بیانیه، مفاد آنرا مد نظر قرار داده و برای حفظ امنیت هواپیماها و مشتریان خود، همهی #پروازها به فرودگاههای دشمن جنایتکار را #لغو کنند.
با اعلام #انصارالله_یمن و نیروهای مسلح دولت صنعا، از همین لحظه، ورود هرگونه هواپیما به اراضی اشغالی #فلسطین عزیز ممنوع است.
🤍 یمن ستاره صبح #ظهور خواهد شد.
کانال 👇
⌛️ساعت صفر| 🗒دستنوشته های آقای راوی
👆را به دوستان خود معرفی کنید
@softzero
تا این لحظه تعداد قابل توجهی از شرکتهای هوایی بینالمللی پروازهای خود به مقصد فلسطین اشغالی را لغو کردهاند. بر اساس گزارشهای موجود، پس از صدور بیانیه نیروهای مسلح یمن مبنی بر اعلام منطقه پرواز ممنوع بر فراز فلسطین اشغالی تا این لحظه دست کم ۲۰ شرکت هواپیمایی که بیشتر آنها هم اروپایی هستند پروازهای خود به مقصد فرودگاه بینالمللی اللد (همان بنگوریون گور به گور شده) را لغو کردهاند.
این موفقیتی مهم و راهبردی برای نیروهای مسلح یمن و مقاومت فلسطین است. بدون شک ارتش یمن تا ساعتی دیگر باز هم سهمیه جحود کودککش را پرداخت کرده و پرتابههای خود به سمت سرزمینهای اشغالی را شلیک میکند. باید دید این بار یمنیها نام و موشک و ویژگی آن را اعلام خواهند کرد یا اینکه در این مورد دوباره سیاست سکوت در پیش گرفته میشود.
کانال 👇
⌛️ساعت صفر| 🗒دستنوشته های آقای راوی
👆را به دوستان خود معرفی کنید
@Softzero
تاکنون ۲۰ شرکت هواپیمایی پروازهای خود به فلسطین اشغالی را لغو کرده اند
بیشتر این شرکتها اروپایی هستند.
رسانه های عبری:با ادامه این روند به مشکل جدی میخوریم
زنده باد #انصارالله_یمن
کانال 👇
⌛️ساعت صفر| 🗒دستنوشته های آقای راوی
👆را به دوستان خود معرفی کنید
@softzero
#صعود_از_قله
#فصل۴_بخش۲_پارت۱
#سیلی_از_باد
ادامه دادم:
– «میدونستید قله ۱۹۰۴ کاملاً روی قله ۱۸۶۶ و خط ما سوار هست؟
کمی مکث کردم آب دهانم را با زبانم به لبهام مالیم و ادامه دادم:
تازه رو نوک قله ۱۹۰۰ هم، مقابل سنگر دیدگاه ما تانک دشمن مستقر بود؟
یعنی از بغل دید و تیر، و از روبرو هم تیر مستقیم تانک...!
میدونستید دشمن لامصب برامون اونجا جهنم درست کرده بود؟ طوری که بدور از چشم بعثی ها قدم از قدم نمیتونستیم برداریم، چه برسه به اینکه خمپاره هم شلیک کنیم؟ یه دونه میزدیم، دهتا میخوردیم! اصلا شما...»
سید یوسف یه لبخندی زد و حرفمو قطغ کرد و گفت:
– «اجازه هست.؟!
اگر انشاءالله زنده ماندی و در جبهه دوام اوردی، خودت میفهمی چرا گفتم برید اونجا!. وقت برای فهمیدن زیاد داری، انشاءالله.
مکثی کرده و ادامه داد:
البته یه چیز خیلی مهم هم این بود که دیدم خیلی دوست داری بری خط مقدم و از وایسادن تو موضع ۱۰۷ خسته شدی، خوب این فرصت رو بهت دادم.»
ای وای یعنی آقا سید خبر داشته و متقیان همه چی رو براش گفته بود یعنی اون روز که آقاسید من رو تو مقر تاکتیکی صدا کرد تا با حمید و خاکپور برم جلو میدونست نیروی ۱۰۷ هستم؟...
متقیان آمد وسط بحث و گفت: – «ول کن این حرفها رو بگو ببینم روز آخر اون بالا چه اتفاقاتی افتاد؟ از کی آتیش دشمن سنگین شد کی پاتک (ضد حمله)شروع شد؟ اصلاً تو خودت عراقیها رو دیدی؟ اکبر میگفت وقتی اومدن بالا تو سنگر خواب بودی... ؟»
با خنده ادامه داد:
با شناختی که از تو دارم تعجب نکردم،اتفاقا گفتم باطری خالی کرده بوده معلومه خیلی فشار روش بوده
زبانم بند آمده بود،
قشنگ معلوم بود متقیان داشت بحثُ عوض میکرد تا بیشتر شرمنده نشم.
لیوان چایی که متقیان برام ریخته بود برداشتم. با دو دست گرفتمش تا در آن هوای سرد پاییزی کوهستان شمال غرب، لذت گرمای چای را با کف دستم حس و به همه وجودم منتقل کنم.
با یک دم و بازدم عمیق، طوری که بخار تمام فضای روبروی صورتم را پر کرد، خواستم شروع کنم...
ولی پشیمون شدم تو شرایطی بودم که دوست نداشتم بعضی لحظات روز آخر رو بیاد بیارم ولی هر آن جلو چشمم بود.
هم میخواستم خالی شم هم دلم نمیخواست مقتل خونی کنم
نگاه سید، آرام بود؛ ولی عمیق. انگار که همهچیز را میدونست، فقط نمیخواست چیزی بگه. سکوتش، سنگینتر از هر حرفی بود. به آتش نگاه میکرد و چیزی نمیگفت.
یه تَرکِه شاخه بلوط خشکی برداشت، کمی تو خاکسترهای سرخ بجا مونده از چوبهای سوخته چرخوند و بعد آروم گفت:
– «گاهی وقتها، برای رشد و بالا رفتن باید سوخت خاکستر شد دود شد، باید جنست عوض بشه چوب نا پاک تا نسوزه پاک نمیشه، وقتی سوخت دود و گرماش به آسمان راه پیدا میکنه. و جنسش عوض میشه وقتی جنسش عوض شد دیگه چوب نیست ولی پاکه.
جبهه به ما یاد میده سخت باشیم صبور باشیم دقیق باشیم و آماده سوختن و دود شدن باشیم تا بتونیم عوض بشیم تا بتونیم صعود کنیم برای صعود وقتی پر نداشته باشی باید بری روی بلند یه قله تا از اونجا صعود کنی تا بی نهایت...»
«مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم»
مولوی
بعد مکثی کرد، سرش را بالا آورد و مستقیم به
من نگاه کرد و گفت: – «حمید، ناهیدی، نورانی، پکوک ،عبد الصمد ، حاج احمدمتوسلیان،چراغی و خیلی های دیگه که میشناسیم و نمیشناسیم همهشون برای ما عزیز بودن.
منم یه زمانی فکر میکردم چرا نتونستم جلوی شهادت بعضی ها مثلا #علی_رضا_ناهیدی(فرمانده اسبق تیپ)را بگیرم. خیلی هم تلاش کردم این نخبه علمی رو از جبهه بکشم بیرون...حتی دفتر امام هم نامه نوشتم تا مانع جبهه رفتنش بشم.
ولی انگار خدا نمیخواست و من تلاش بیهوده میکردم
لبخند تلخی زد و ادامه داد:
شهدا، با حساب و کتاب انتخاب میشن، که عقل ما درکش نمیکنه. اونها فروشنده بودن و خریدار خدا!
فقط حواسمون جمع باشه
بار امانت سنگینی روی دوش ماست،مایی که نفس تو نفس شهدا بودیم و منش اونها رو درک کردیم ،این امانت کمر شکنه،خیلی سنگینه،دعا کن کم نیاریم و مثل اونها بنده خوب خدا باشیم.»
دیگه هیچ نگفتم. نه از ضد حمله گفتم، نه از قله و نه از چهل چراغ سر قله و نه از اون انفجار لعنتی،
فقط نشستم و آتش رو نگاه کردم. انگار اون آتش، نماد سوختن دل سید یوسف،متقیان،و شاید من و خیلی های دیگه بود.
دلمون میسوخت از فراق
ولی جنس حال من یه کمی فرق داشت.
توی کمتر از یک ساعت همه داشته هام به فنا رفت.نمیدونم شاید مقدم رشد فنا باشه،
ولش کن خیلی کلاس نذارم!
راستش تازه دارم میفهمم هیچی نمیفهمم!
آره بخندید خدایی خنده ام داره
فکر میکنم یکی از لذت بخش ترین لحظه زنگی انسان همین لحظه باشه.
ادامه دارد...
کانال 👇
⌛️ساعت صفر| 🗒دستنوشته های آقای راوی
👆را به دوستان خود معرفی کنید
@softzero
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 زن تک تیرانداز ایرانی که در دفاع مقدس به ماموریت برون مرزی عراق می رفت
ﺁﻣﻨﻪ ﻭﻫﺎﺏ ﺯﺍﺩﻩ یکی از ﺷﯿﺮزنان ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﮓ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺍﻣﺪﺍﺩﮔﺮ، تکﺗﯿﺮﺍﻧﺪﺍﺯ، ﺁﺭﭘﯽﭼﯽ ﺯﻥ ﻭ ﻫﻤﺮﺯﻡ ﺷﻬﯿﺪ ﻫﻤﺖ، ﭼﻤﺮﺍﻥ ﻭ ﺻﯿﺎﺩ ﺷﯿﺮﺍﺯﯼ ﺑﻮﺩ .
ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻣﺴﻠﻂ ﻭ ﺩﻭﺭه هاﯼ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻭ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﺭﺍ ﮔﺬﺭﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺘﻬﺎﯼ ﺑﺮﻭﻥ ﻣﺮﺯﯼ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﻣﺎﻣﻮﺭﯾﺖ ﺑﻪ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﻭ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻋﺮﺍﻕ ﺍﻋﺰﺍﻡ ﻣﯽ ﺷﺪ.
کانال 👇
⌛️ساعت صفر| 🗒دستنوشته های آقای راوی⌛️
👆را به دوستان خود معرفی کنید.
@softzero