eitaa logo
⌛️ساعت صفر|دست نوشته های آقای راوی⌛️
222 دنبال‌کننده
424 عکس
207 ویدیو
3 فایل
هر آنچه مربوط به پایان رژیم کودک کش باشد. رهبری:ما گفته بودیم ۲۵ سال دیگر را نمی‌بینند اما گویا خودشان عجله دارند و زودتر می‌خواهند بروند. و دست نوشته های از روایت واقعی دوران درخشان دفاع مقدس و جبهه مقاومت
مشاهده در ایتا
دانلود
کریمی قدوسی: زمان عملیات وعده صادق ۳ خیلی نزدیک است آنقدر ویرانگر است که وعده صادق ۴ را به دنبال نخواهد داشت. ✅فرج مظلومین عالم خیلی نزدیک است. کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
حوادث جنگ در هفدهم خرداد هفدهم خرداد سال ۶۰ حمله جنگنده‌های اسرائیلی به راکتور در حال ساخت در حومه بغداد. عراق اعلام کرد که حمله آسیب جدی به راکتور نزده و کار ساخت آن همچنان ادامه دارد. هفدهم خرداد سال ۶۳ عراق موشکهای جدید هوا به زمین از مسکو تحویل می‌گیرد. این موشکها در برای حمله به اهداف نفتی طراحی شده‌اند. هفدهم خرداد سال ۶۳ هواپیماهای سعودی با حمایت ناوهای آمریکایی در خلیج فارس به هواپیماهای اف ۴ ایران حمله کرده و موجب سقوط آن شدند. هفدهم خرداد سال ۶۴ آغاز عملیات ایذایی ظفر ۱، در جزیره مینو، با تلاش ارتش جمهوری اسلامی ایران. کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از سنگری که با هزار زحمت ساخته بودیم باید خداحافظی می‌کردیم! نمی‌دونستم خوشحال باشم یا ناراحت؛ از طرفی هنوز عرق زحمتی که برای ساخت سنگر کشیده بودیم خشک نشده بود، خوب حالگیری بود. ولی از طرف دیگه داشتیم بالاخره می‌رفتیم برای عملیات تو خط؛ هشت‌ماه منتظر همچین روزی بودیم. نمی‌دونم تو اون لحظه‌ها چرا یاد پکوک و محمدهادی افتادم؛ جاشون خیلی خالی بود...! دو تا قبضه حرکت کرد سمت دشت پنجوین. بعد از یه ربع، بیست دقیقه‌ای رسیدیم به یه تپه کنار جاده مریوان به پنجوین که ارتفاع کمی داشت. قرار شد قبضه ما همین‌جا مستقر بشه. بنا شد فعلاً همه همون‌جا باشند برای آماده‌سازی موضع قبضه... فقط باید صبر می‌کردیم تا لودر از مهندسی رزمی بیاد این‌جا را آماده کند. یه ساعتی طول کشید تا لودر برسه. از فرصت استفاده کردیم، سرکی دوروبر کشیدیم تا حس کنجکاویمون ارضا بشه... نزدیک تپه، به فاصله ۴۰۰ تا ۵۰۰ متر، یک آتشبار (تعداد ۴ تا ۶ قبضه توپ یا خمپاره) توپ ۱۰۵ میلی‌متری ارتش مستقر بود که هرزگاهی شلیک می‌کرد. گلوله توپخانه دشمن هم دور و اطرافمان گاه‌گاه به زمین می‌خورد. صدای انفجارش فضا را پر می‌کرد. جالب اینکه برایمان اصلاً مهم نبود. با اینکه تا اون موقع در عملیات جدی شرکت نکرده بودم، ولی نسبت به انفجارات اطراف بی‌تفاوت بودم. دیگران هم مثل من اهمیتی به آتش‌بازی دشمن نمی‌دادن. لودر که رسید، اول تو دل تپه یه سنگر، یا بهتر بگم حفره ۲ در ۱۰ متر، برای سنگر استراحت آماده کرد. بعد یه خاکریز به ارتفاع ۴ متر دور تا دور محل استقرار قبضه، به شکل دایره‌ای به قطر ۲۰ متر زد که یه راه خروج به سمت موضع آتشبار توپخانه ارتش داشت برای ورود ماشین. در فاصله ۵۰ متری از خاکریز محافظ، هم یه چاله نسبتاً بزرگ برای زاغه مهمات حفر کرد. این کار چند ساعتی طول کشید و تازه بعد از تموم شدن کار لودرچی، کار ما شروع شد. فکر کردید جنگیدن راحته؟ منم اول فکر می‌کردم یه تفنگ برمی‌دارم، می‌رم می‌زنم، می‌کشم یا کشته می‌شم! ولی این خبرا نبود...! خیلی دنگ و فنگ داره! عباس بشر هم کار می‌کرد، هم مدیریت؛ حواسش به همه بود. رفتارش طوری بود که اصلاً فکر نمی‌کردیم فرمانده قبضه هستش. بیشتر به‌عنوان یه بزرگتر ازش حرف‌شنوی داشتیم. در حال ساخت سنگر بودیم که مجتبی اردستانی با یه کامیون کمپرسی مهمات ۱۰۷ آورد... از سمت شاگرد کمپرسی پیاده شد و گفت: «ذاغه مهمات کجاست؟» با دست اشاره کردیم و چاله‌ای که لودر بیرون موضع کنده بود، نشون دادیم. اونم به راننده اشاره کرد که با ته کمپرسی رو ببره سمت چاله... غصه عالم گرفت‌مون! این چه وقت آوردن مهمات بود؟ هنوز ساخت سنگر خیلی کار داشت، خالی کردن مهمات واقعاً مصیبت بود! تا علی ابراهیمی و عباس بشر اشاره کردند که: «بچه‌ها برید مهمات رو خالی کنید»، یه‌دفعه یه صدای عجیبی بلند شد. سر برگردوندیم سمت ذاغه. دیدیم مجتبی اردستانی مهمات رو کمپرس کرد رو زمین! فریاد علی ابراهیمی رفت بالا: ـ دیوونه! این چه کاری بود؟ می‌خوای همه رو به کشتن بدی؟ مجتبی هم با اون صدای کلفتش گفت: ـ نترس اخوی! ماسوره ندارند! (ماسوره: قسمتی از مهمات توپ و خمپاره و ۱۰۷ که در برخورد گلوله با هدف باعث انفجار می‌شه و جدا از مهمات بسته‌بندی می‌شه.) ـ بگو بیان ماسوره‌ها رو از جلو کمپرسی بردارن! دو سه تا از بچه‌ها بدو رفتن ماسوره‌ها رو تحویل گرفتند. مجتبی هم دستش رو به علامت خداحافظی تکون داد و رفت، سوار کمپرسی شد. کلاً مجتبی اردستانی این مدلی بود. زحمت هم زیاد می‌کشید ولی صدای همه رو درمی‌آورد. عباس بشر گفت: ـ برید اون مهمات رو مرتب کنید، یه نگاه هم بکنید ببینید راکت‌ها تمیز شدن یا نه! حدود ۳۰ سانت از بدنه راکت‌های ۱۰۷، برای جلوگیری از زنگ‌زدگی، یه لایه نازک گریس داشت که باید قبل از شلیک، حتماً با گازئیل شسته می‌شد. قلاجه که بودیم، چهار پنج هزار راکت را شستیم. ولی در اثر بی‌احتیاطی یکی از نگهبان‌های زاغه‌های لشگر، در نقل و انتقال نارنجک، همه مهمات منفجر شد. خدا رحم کرد به کسی آسیب نرسید، ولی زحمت ما دود شد رفت هوا. عصر بود که صدای انفجار شدیدی قلاجه را تکون داد. ما که پایین گردنه مستقر بودیم، با چشم خودمون دیدیم که راکت‌های ۱۰۷ به هوا می‌رفتن. صحنه وحشتناکی بود. هر لحظه یه انفجار شدید اتفاق می‌افتاد. اگر اشتباه نکنم، دو ساعتی مهمات می‌ترکید. هروی اون‌جا دپو کرده بودن، دود شد رفت هوا... بعضی‌ها می‌گفتن خرابکاری بوده. هرچی بود، کلی مهمات شسته‌شده ۱۰۷ نابود شد چند جعبه رو باز کردیم. دیدیم شکر خدا، مهمات شسته‌شده‌ست با چند نفر از بچه‌ها، جعبه‌ها را که داخل هرکدام دو راکت قرار داره و روی هم ۵۰ کیلو وزن دارن، منظم داخل چاله زاغه چیدیم.بقیه بچه ها هم، سنگر ردیف کردن ادامه دارد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
❌اینتل تایمز اسرائیل دستیابی ایران به اطلاعات سری اسرائیل را به صورت غیرمستقیم تایید کرد. کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
⭕️ چشم در برابر چشم 🔹چند سال پیش عوامل رژیم صهیونیستی مجموعه ای از اسناد برخی ادارات و مجموعه های دولت ایران را سرقت و به داخل رژیم انتقال دادند. نتانیاهو با نمایش برخی از این اسناد،این عملیات را نشانه قدرت نیروهای اطلاعاتی اسرائیل دانسته و به آن افتخار کرده بود. 🔹و امروز از عملیاتی متقابل اما بزرگ رونمایی شد.سربازان گمنام ج.ا با طراحی عملیاتی چند وجهی و با بکارگیری چند صهیونیست،مجموعه ارزشمندی از هزاران سند طبقه بندی شده و مهم رژیم را بدست آورده و به داخل کشور منتقل کردند. اسنادی از پروژه‌ها و تاسیسات هسته‌ای اسرائیل و ... شامل تصاویر، فیلم‌ها و نقشه‌های دقیق از تأسیسات مذکور. این عملیات،یکی از سنگین‌ترین شکست‌های اطلاعاتی تاریخ اسرائیل محسوب می‌شود و تاکنون در چنین ابعادی سابقه نداشته است. این عملیات پاسخ مناسبی به تهدیدات اخیر رژیم در خصوص بمباران تاسیسات هسته ای کشورمان به شمار می آید. 🔹رژیم برای جبران این خسارت سنگین امنیتی ناچار خواهد شد بسیاری از نیروهای پنهان،اماکن حساس،مجموعه های رمز،الگوهای حفاظتی،روش‌های حراستی و امکانات پدافندی خود را از رده خارج یا به صورتی اساسی مورد تجدید نظر یا بازنگری قرار دهد!امری که خسارت‌های انسانی، مالی و امنیتی شدیدی به ساختارهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم وارد خواهد کرد. ✳️ رژیم صهیونیستی با قانون چشم در برابر چشم به خوبی آشناست اما تا کنون در برابر یک چشم، دو چشم از دست نداده بود! ✍دکتر محمد صادق کوشکی کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
داستان مستند روایتی با زبان ساده از وقایع دفاع مقدس فهرست فصلهای منتشر شده فصل اول فصل دوم فصل سوم فصل چهارم فصل پنجم فصل شش فصل هفت فصل هشت درکانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆ما را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تا آخر شب کار می‌کردیم. سقف سنگر که آماده شد، با مهندسی رزمی هماهنگ شد فردا اول صبح لودر بفرسته تا خاکریزی سقف را انجام بده. سنگر خوبی شد و برای همه هم جای کافی داشت. دو سه نفری پای این قبضه ماندن و بقیه با علی ابراهیمی رفتیم سمت موضع دوم که بعد از دشت پنجوین، ابتدای جاده ارتفاع ۱۸۶۶ بود. قبل از رسیدن ما، لودر موضع رو آماده کرده بود. سریع دست‌به‌کار شدیم برای ساخت سنگر استراحت... چشمتون روز بد نبینه! سروکله مجتبی اردستانی با یه کمپرسی پُر پیدا شد. این‌بار دیگه سؤال نکرد. مستقیم رفت رو چاله، مهمات رو کمپرس کرد... داد و بیداد علی ابراهیمی بلند شد... ولی مجتبی عین خیالش نبود. مدلش این‌طوری بود دیگه! انگار به‌جای جنگ، اومده بودیم کارگری! باز دوباره مهمات رو منظم کردیم و سنگر رو تکمیل کردیم. خسته و کوفته، دو سه نفری که باید می‌رفتیم پیش عباس بشر، برگشتیم؛ ولی هلاک بودیم. حالا فکر می‌کردم اون‌هایی که این‌جا موندن بیکار بودن... تقصیر هم نداشتم؛ تجربه عملیات نداشتم. اون بنده‌خداها تو این فاصله، دستگاه بی‌سیم و ارتباط با دیدبان و قرارگاه، و کارهای مربوط به روانه کردن قبضه و چند شلیک برای ثبت تیر (برخی اهداف مهم توسط دیدبان و قبضه نام‌گذاری می‌شود) رو انجام داده بودن... سه نفری خیلی زحمت داره؛ اون موقع نمی‌دونستم... چند تا شلیک که کردیم، تازه سختی کار اومد دستم. هر گلوله ۱۰۷ حدود ۲۵ کیلو وزن داره. ده بیست‌تای اول زیاد فشار نمیاد، ولی وقتی تعداد شلیک پشت سر هم زیاد می‌شد، واقعاً از پا می‌افتادیم؛ به‌خصوص وقتی دشمن پاتک (ضدحمله) می‌زد. اون موقع بود که نفر کم می‌اومد. یعنی به‌غیر از کسی که مسئول هدایت آتش بود، بقیه همه مشغول ماسوره بستن و آماده کردن و پر کردن لوله‌ها و شلیک بودیم... یه چیزی که جالبه بدونید اینه که هیچ‌وقت (تأکید می‌کنم هیچ‌وقت) پیش نیومد در اوج کار حتی یک نفر زیرآبی بره و از کار دربره... بعضی وقت‌ها به همدیگه اصرار می‌کردیم کمی استراحت کن، اما تا کار بود، همه پای کار بودند. بساط شوخی و خنده و تیکه هم به‌راه بود. بعضی وقتا شعارهای حاجی بخشی رو هم‌خونی می‌کردیم: ـ کی خسته‌س؟ ـ دشمن! ـ کی موندس؟ (کنایه از اینکه شهید نشده) ـ داش من! خدایی اصلاً فکر نمی‌کردم جنگ این همه دنگ و فنگ داشته باشه... همه ذهن من از جنگ، فقط تفنگش بود! ادامه دارد... کانال 👇 ⌛️ساعت صفر| 🗒دست‌نوشته های آقای راوی⌛️ 👆را به دوستان خود معرفی کنید @softzero
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا