- سُهاٰ .
در جوانی هر مدل باده و مِی نوشیدم راستَش هیچ کدام چایی ارباب نشد . سُهاٰ
سماوری که به بزم حسین می جوشد
بخار رحمت آن جرم خلق می پوشد . .
سُهاٰ
- سُهاٰ .
پارسالم هیچ امیدی به کربلا رفتنم نبود؛ چهار_پنج روز قبل از حرکت، یهو خبر دادن که کولهتو ببند، میخوا
گفتم که،
شما میتونی توی یه شب، همهچی رو زیر و رو کنی . .
غیرممکن رو برام ممکن کنی :)
ادمیننویس
سُهاٰ
- سُهاٰ .
از کودکی بازارِ نازم داشت رونق اول خریدارِ اَداهایم، پدر بود . . :) سُهاٰ
هرچه دارم همه از لطفِ پدر بود که او
عوض قصه به بالینِ سرم گفت حسین . .
سُهاٰ
- سُهاٰ .
عازمم . . :) سُهاٰ
خواهم به تو رخ به رخ سلامی بدهم
گر مرگ در آن سلام باشد؛ باشد . .
سُهاٰ
- سُهاٰ .
چو رنج بوده فقط سهمم از جهان شما؛ خوشا به کنج اتاقم، خوشا جهان خودم . . سُهاٰ
اندوهِ ما اگرچه که عنوان نمی شود
در چشممان غمیست که پنهان نمی شود . .
سُهاٰ
- سُهاٰ .
دل من لک زده تا کنج حرم گریه کنم دو قدم روضه بخوانم ؛ دو قدم گریه کنم بروم سمت
_ و رجائی کربلا . . :)
قند زائر همیشه میافتد
از تماشای قد ایوانش
بیسبب نیست اینکه میگویند
نجف و دهین فروشانش . .
سُهاٰ