سُها؛
این قسمت: فاطمه درختی😔😂💔
یعنی اگه بدونید من با چه وضعی و با غر غر های فراوان بعضیا🙄😂 رفتم این بالا
داشتم از خنده منفجر میشدما من اون بالا بودم بعضیااااا استرس افتادن منو داشتن😂😂😂
بعد من تکون میخوردن شاخه با من تکون میخورد🤣💔
سُها؛
عادی ترین روزه ی شمالی :
تو شمالی ای که تهران زندگی کنه نبودی درد زندگیو بفهمی💔
من مطمعنم اگه مامانم تو اون منطقه ای که f35سقوط کرده بود
درختا رو میزد کنار خلبان رو از گردن میگرفت میگفت ایناهاش چشاتونو باز میکردین میدیدین :/
جنگ زمینی (خفیف) شکل گرفت ،
ولی نه برای فتح ایران یا باز کردن تنگه، بلکه برای نجات یه خلبان اف ۳۵ :/😊🤦🏻♀️