از اعماق قلبم، اندیشههایی جوانه زدند و از گذرگاه ذهنم عبور کردند...
برای اولین بار، این باران واژگان ، به ساحل نگاه شما رسید... و چه مبارکقدم بود آن لحظه که قلم شما، در نهایت استادی و ظرافت ، این نجوای درونی را بر صحیفهی کاغذ نگاشت.
گویی تمام آن سکوتهای طولانی و حرفهای ناگفته ، بالاخره در قاب خطی چنین زیبا، جایی برای شنیدهشدن و دیده شدن یافتند. این هدیهی قلم و نگارش، قلبی را که این واژهها از آن سرچشمه گرفته بود، سرشار از شادی و قدردانی ساخت. 🙏🏻
+ قلمم خشکیده
نمیدونم چی بنویسم...
الحمدالله :)
ولی بیشک، این واژه های زیبای شما بود که قلم تو دست من رو روی کاغذ هدایت کرد...
با احترام تقدیم به شمایی که از همه عکس میگیرید و کسی نیست که از شما عکس بگیره...
تو آنی که قاب میگیری جهان را با نگاه خویش
غمت مباد از اینکه نیست چشمی ، تکیهگاه خویش.
از پشت لنز دوربین ، وقتی جهان را مینمایی
تو خود تصویری و زیبایی ، در اوج پناه خویش
+اما همین بهتر که کسی از من عکس نگیره
سوژههای زیبا و جذاب فقط تو قاب دوربین و نگاه عکاس نقش میبندن...
ممنونم ازتون✨🌱
سکوت میخواند
هم بستر شب هم آغوش
ناله های باد سوز شلاق مینوازد گوش
مینوازد باد بر تن عريان من
قلمی یخ بسته دست هایی لرزان
قفسی ساخته اند بهر گرمای نهان
چراغ سینه خاموش فراموش
لحظهها تاریک است
جمله هایی مبهم دستهایی ملتهب
مینویسد بر در خانهی تو:
آمدم نبودی رفتم...🌹 ✨🌱
شب بخیر...
کیستی که من اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم
نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و
بر زانوی تو اینچنین به خواب می روم
کیستی که من این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش با تو
درنگ می کنم!
“شاملو”
+ کیستی که من این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش با تو
درنگ می کنم!