کیستی که من اینگونه به اعتماد
نام خود را
با تو می گویم
نان شادی ام را با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و
بر زانوی تو اینچنین به خواب می روم
کیستی که من این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش با تو
درنگ می کنم!
“شاملو”
+ کیستی که من این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش با تو
درنگ می کنم!
آدم تو اتوبوس چهها که نمیبینه!
دختره، البته اونچه من دیدم شبیه دختر نبود!
گیسهای آویزانِ زرد ِشلخته تا پایین گردن!
کلاه مشکی با نوشتههای انگلیسی ِعجیب غریب!
شلواری مثل گونی با پاچه هایی مثل ریشههای فرش!
ناخن های رنگی رنگی بلند، مثل چنگالهای شیطان!
تیشرتی سفید با آستین های کوتاه تا بازو!
حلقهای مشکی رنگ، شبیه حلقه های آویزان از بینی گاومیش و خوك از بینی!
نگین درشتی چسبیده بر گونه
دست هايي نقاشی شده با طرح هایی مزخرف و ...
این آزادی نیست، این خود ِولگردیست...
پ ن: عکسشو گرفتم، اما نمیفرستم! تصور کنید بهتره!
قوه تخیلتون هم میره بالا.
حالا توصیف ِشما از "دختر" چیه؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1j6eijl&btn