سُهاد ؛
--
من روزگار غربتم را دوست دارم
این حس و حال و حالتم را دوست دارم
یک عکس کوچک توى جیبِ کیفِ پولم
تنهاترین همصحبتم را دوست دارم
بر عکس آدمهاى دلبسته به دنیا
هر تیک و تاکِ ساعتم را دوست دارم
امشب دوباره خاطرت مهمان من بود
مهمانى بىدعوتم را دوست دارم
هر چند باعث مىشود هر شب ببارم
اما دل کمطاقتم را دوست دارم
عادت شده این گریه هاى بىتو، هرچند
مىخندى امّا ، عادتم را دوست دارم...
-سیدتقی سیدی
سُهاد ؛
من روزگار غربتم را دوست دارم این حس و حال و حالتم را دوست دارم یک عکس کوچک توى جیبِ کیفِ پولم تنهاتر
استاد سید تقی سیدی تا ابد:))))
شعر خوندنامون سر کلاس خانم خلج :)
اذیت کردنای ستایش :)
چرت و پرت گفتنای ستاره سر کلاس:)
زنگ آخر پیچوندنامون با نازنین احدی که بریم کلاسارو چک کنیم :)
کلاس تمیز کردنای بچهها :)
تقلب کردنای بچهها از این سر تا اون سر کلاس :)
کرم ریختنای نرجس :)
خانم ابراهیمی رو از دست دادیم :(
بحث کردنامون با معلما :)
گوشی آوردنای کیانا ته کلاس :)
آهنگ خوندنای تینا، حتی وقتی نازنین میدید و خجالت میکشید و دیگه نمیخوند :)
حرف زدنامون با خانم خلج :)
پیچوندنای نازنین وقتی همه زنگا میرفت پیش خانم خلج :)
قهر کردن زهرا وقتی موقع شعر خوندن کسی گوش نمیداد :)
آدامس گرفتنه خانم احمدی :)
داد زدنای بچهها سر کلاس :)
مو بافتنای بچهها سر کلاس :)
ادای درآوردنای مهدیه پشت سر خانم افچنگی :)
وقتی بارون میاومد و همه مثل موش آبکشیده شده بودیم و مانتوها و مقنعههامونو درآورده بودیم :)
لقب شلوغترین و شرترین کلاس مدرسه :)
پس گردنی زدنای نازنین و ستایش:)
آزار دادن همه معلما توسط هممون، هرکدوم به یه شکل :)
بسکتبال بازی کردن نازنین و النا و ستایش و دلسا سر زنگ خانم سنگسفیدی :)
بحث کردنای مهسیما با معلما :)
کرم گرفتن مهدیه از خانم افچنگی :)
افتادنای زهرا از رو صندلی وقتی نازنین کرم میریخت :)
شعر خوندنای النا و زهرا و مهسا و زینب و نازنین سر زنگ خانم خلج :)
کتک زدنای همدیگه تو زنگ تفریح:)
حرف زدنامون… درد دل کردنامون… :)
کش رفتن خوراکیا:)
هشتم، تا آخر عمرم بهترین سال تحصیلیم میمونه :) 🤍