📍لینک وبینارهای چهارمین همایش ملی دانشگاه اخلاق مدار
https://vroom.ut.ac.ir/cul2
🌼 چهارشنبه ها ساعت 19 .
🔹امشب:
استاد وحید واحدجوان ؛ اخلاق عرفانی در آموزش عالی
@sokhanerfan
🔶 انسانی که در عبادت حضور قلب ندارد، نمیتواند با پروردگارش انس قلبی پیدا کند و کسی که نتواند با معبودش انس بگیرد به اهداف و اسرار عبادت نائل نمیشود. از این جهت میتوان گفت: حضور قلب، روح عبادت است.
📗 آشنایی با آداب و اسرار نماز، ص ۱۱۴
✅ مرکز فروش کتاب آشنایی با آداب و اسرار نماز؛ ناظر به دروس استاد عارف، محمدمهدی مهندسی(ره)، نوشته وحید واحدجوان
🔹قم. پاساژ قدس، انتشارات قائم.
📬جهت ارسال پستی 09127478679
@sokhanerfan
مهر پاکان در میان جان نشان
دل مده الا به مهر دل خوشان
کوی نومیدی مرو امیدهاست
سوی تاریکی مرو خورشیدهاست
دل ترا در کوی اهل دل کشد
تن ترا در حبس آب و گل کشد
#مولانا
🔸کتاب حدیث سهر، روایت بیداری است.
📭جهت تهیه کتاب :
09128520288
@sokhanerfan
🔷 تأثیر اساتید
علامه حسن زاده آملی (قدس سره) میفرمودند که برخی اصحاب پیامبر و امامان علیهمالسلام تا زمانی که در محـضر آن بزرگواران بودند، حالات، ویژگیها و معنویتهای خیلی خوشی داشتند. ما هم استادانی داشتیم که تا زمانی که در محضرشان بودیم، حالات خوشی داشتیم، از دنیا که رفتند، آن حالات هم رفت. این نقشِ استاد است.
من این جمله را از حضـرت استاد حسن رمضانی هم شنیدم که میفرمودند: تا زمانی که مدام در محـضر آیت الله بهاءالدینی حاضر میشدم، حالاتم عجیب بود، زمانی که از خدمت ایشان محروم میشدم، یکسری مسائل از من دور میشد.
به همین خاطر سفارش کردهاند که از محـضر انسان عارف به صورت زنده استفاده کنید. اکتفا به صوت، نوار، فیلم و مانند آن نکنید. اصلاً ارتباط زنده با زنده چیز دیگری است. بارها تصویر آیت الله بهجت را ببینید، فیلمش را ببینید، صوتش را بشنوید با یک بار حضور در محـضر ایشان برابر نیست. بارها صوت حضـرت استاد مهندسی را بشنوید، با یک بار مواجه شدن با ایشان قابل مقایسه نیست. رضوان الله علیهم اجمعین.
📘وحیدواحدجوان، کتاب درجات انسان؛ شرح مقامات عارفان ابن سینا
📬جهت تهیه کتاب:
09127478679
@sokhanerfan
🔸معنای آیه « لا اکراه فی الدین »
✍️ علامه طباطبایی (رضوان الله علیه)
1. «اكراه» به معناى آن است كه كسى را به اجبار وادار به كارى كنند.
2. در جمله: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ»، دين اجبارى نفى شده است. چون دين عبارت است از يك سلسله معارف علمى كه معارفى عملى به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، يك كلمه است و آن عبارت است از اعتقادات، و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبى است كه اكراه و اجبار در آن راه ندارد. چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهرى است، كه عبارت است از حركاتى مادى و بدنى (مكانيكى)، و اما اعتقاد قلبى براى خود، علل و اسباب ديگرى از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلا جهل، علم را نتيجه دهد، و يا مقدمات غير علمى، تصديقى علمى را بزايد.
3. در اينكه فرمود: لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ، دو احتمال هست؛
اول اينكه جمله خبرى باشد و بخواهد از حال تكوين خبر دهد، و بفرمايد خداوند در دين اكراه قرار نداده و نتيجهاش حكم شرعى مىشود كه: اكراه در دين نفى شده و اكراه بر دين و اعتقاد جايز نيست.
دوم اینکه جمله انشایی باشد و بخواهد بفرمايد كه نبايد مردم را بر اعتقاد و ايمان مجبور كنيد، در اين صورت نيز نهى مذكور متكى بر يك حقيقت تكوينى است، و آن حقيقت همان بود كه قبلا بيان كرديم، و گفتيم اكراه تنها در مرحله افعال بدنى اثر دارد، نه اعتقادات قلبى.
4. خداى تعالى دنبال جمله «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ»، جمله «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ» را آورده، تا جمله اول را تعليل كند، و بفرمايد كه چرا در دين اكراه نيست، و حاصل تعليل اين است كه:
اكراه و اجبار- كه معمولا از قوى نسبت به ضعيف سر مىزند- وقتى مورد نیاز قرار مىگيرد كه قوى و ما فوق، مقصد مهمى در نظر داشته باشد، كه نتواند فلسفه آن را به زير دست خود بفهماند، و ناگزير متوسل به اكراه و اجبار مىشود، و يا به زيردست دستور مىدهد كه كوركورانه از او تقليد كند و ... و اما امور مهمى كه خوبى و بدى و خير و شر آنها واضح است، و حتى آثار سوء و آثار خيرى هم كه به دنبال دارند، معلوم است، در چنين جايى نيازى به اكراه و اجبار نخواهد بود، بلكه خود انسان يكى از دو طرف خير و شر را انتخاب كرده و عاقبت آن را هم (چه خوب و چه بد) مىپذيرد و دين از اين قبيل امور است. چون حقايق آن روشن، و راه آن با بيانات الهي واضح است، و سنت نبوي هم آن بيانات را روشنتر كرده پس معنى " رشد" و " غى" روشن شده، و معلوم مىگردد كه رشد در پيروى دين و غى در ترك دين و روگردانى از آن است، بنا بر اين ديگر علت ندارد كه كسى را بر دين اكراه و اجبار كنند.
5. اين آيه شريفه يكى از آياتى است كه دلالت مىكند بر اينكه مبنا و اساس دين اسلام شمشير و خون نيست، و اكراه و زور را تجويز نكرده است.
📘برشی از تفسیر الميزان، ج2، ص 342
🔹پی نوشت کانال سخن عرفان:
معلوم میشود اگر راه خیر و شر، روشن نیست یا به عواملی، تیره شده است، متولیان دینی باید آن را با کار عمیق و دقیق آموزشی و فرهنگی روشنتر کنند نه اینکه بدون آن مردم را اجبار و اکراه به مسائلی نمایند که نه تنها نتیجه نمیدهد بلکه مشکلات دیگری به همراه دارد و چه بسا نتیجه عکس می دهد.
@sokhanerfan
🌹 ماجرای عنایت آیت الله ملکی تبریزی به علامه حسن زاده آملی
علامه حسن زاده آملی مینویسد: راقم سطور پس از آنکه از مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى آگاهى یافت، تا مدّت مدیدى مىپنداشت که قبر آن جناب در نجف اشرف است. تا اینکه در شبى از نیمه دوم رجب هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجرى قمرى در حدود سه ساعت از شب رفته، با جناب آیة الله آقا سید حسین قاضى طباطبائى تبریزى برادر زاده مرحوم آقاى حاج سید على آقاى قاضى، در کنار خیابان ملاقات اتفاق افتاد. با جناب ایشان در اثناى راه از مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملکى سخن به میان آوردم و سؤال از تربتشان کردم، فرمودند: قبر ایشان همین شیخان قم نزدیکى قبر مرحوم میرزاى قمى صاحب قوانین است و لوح قبر دارد.
من به محض شنیدن اینکه لوح قبر دارد از ایشان نپرسیدم که در کدام سمت قبر میرزاى قمى و چون با جناب آقاى آسید حسین قاضى خداحافظى کردم شتابان به سوى شیخان قم رفتم که مبادا در را ببندند، رفتم به شیخان و بسیارى از الواح قبور را نگاه کردم که بعضى را تا حدّى تشخیص دادم و بعضى را چون شب بود و برقهاى آنجا هم بسیار ضعیف بود تشخیص دادن بسیار دشوار بود؛ با خود گفتم حالا که شب است و تاریک است باشد تا فردا، داشتم از شیخان به در مىآمدم ولى آهسته آهسته که باز هم نظرم به الواح قبور بود که دیدم شخصى ناشناس از درب شرقى شیخان وارد قبرستان شده است و مستقیم به سوى من مىآید تا به من رسیده گفت: آقا قبر آمیرزا جواد آقاى ملکى را مىخواهید؟ و مرا در کنار قبر آن مرحوم برد و از من جدا شد و به سرعت به سوى درب غربى شیخان رهسپار شد که از قبرستان بدر رود، من بىاختیار تکانى خوردم و مضطرب شدم و ایشان را بدین عبارت صدا زدم و گفتم آقا من که قبر ایشان را مىخواستم اما شما از کجا مىدانستید؟ آن شخص در همان حال که به سرعت به سوى درب غربى شیخان مىرفت، صورت خود را برگردانید و نیمرخ به سوى من نموده گفت: ما مشتریهاى خود را مىشناسیم!
@sokhanerfan
🌺 درد اصیل آدم
در آدمى عشقى و دردى و خارخارى و تقاضايى هست كه اگر صد هزار عالم ملك او شود كه نياسايد و آرام نيابد.
اين خلق به تفصيل در هر پيشه اى و صنعتى و منصبى و تحصيل نجوم و طب و غير ذلك مى كنند و هيچ آرام نمى گيرند زيرا آنچه مقصودست به دست نيامده است.
آخر معشوق را دلارام مى گويند يعنى كه دل به وى آرام گيرد پس به غير چون آرام و قرار گيرد؟ اين جمله خوشى ها و مقصودها چون نردبانى است و چون پاى هاى نردبان جاى اقامت و باش نيست از بهر گذشتن است. خنك او را كه زودتر بيدار و واقف گردد تا راه دراز برو كوته شود و درين پايه هاى نردبان عمر خود را ضايع نكند.
📙 مولانا، فیه ما فیه، ص 79
@sokhanerfan
🍀 انواع مردم
بعضى اول نگرند و بعضى آخر نگرند. اينها كه آخر نگرند عزيزترند و بزرگند، زيرا نظرشان بر عاقبت است و آخرت؛ و آنها كه به اوّل نظر مى كنند ايشان خاص ترند؛ مى گويند چه حاجت است كه به آخر نظر كنيم؟ چون گندم كشته اند در اوّل، جو نخواهد رستن در آخر و آن را كه جو كشته اند، گندم نخواهد رستن؛ پس نظرشان به اوّل است.
و قومى ديگر خاص ترند كه نه به اوّل نظر مى كنند و نه به آخر و ايشان را اوّل و آخر ياد نمى آيد، غرقند در حقّ.
و قومى ديگرند كه ايشان غرقند در دنيا، به اوّل و آخر نمى نگرند از غايت غفلت. ايشان علف دوزخند.
📙 مولانا، فیه ما فیه، ص 123
@sokhanerfan
🌺 از نماز بهتر چیست ؟
سؤال كرد كه از نماز فاضلتر چه باشد؟
يك جواب آنك گفتيم جان نماز به از نماز، مع تقريره.
جواب دوّم كه ايمان به از نمازست زيرا نماز پنج وقت فريضه است و ايمان پيوسته . و نماز به عذرى ساقط شود و رخصت تأخير باشد. و تفضيلى ديگر هست ايمان را بر نماز كه ايمان به هيچ عذرى ساقط نشود و رخصت تأخير نباشد و ايمان بى نماز منفعت كند و نماز بى ايمان منفعت نكند، همچون نماز منافقان. و نماز در هر دينى نوع ديگرست و ايمان به هيچ دينى تبدّل نگيرد احوال او و قبله او و غيره متبدّل نگردد. و فرقهاى ديگر هست به قدر جذب مستمع ظاهر شود. مستمع همچون آردست پيش خميركننده، كلام همچون آب است در آرد آن قدر آب ريزد كه صلاح اوست.
📙 مولانا، فیه ما فیه، ص 45
@sokhanerfan
🌷 قونیه شهری پر از مفاخر عرفانی
قونیه شهری است پر از مفاخر عرفانی که اکنون در کشور ترکیه است. معروف ترین مکان آن، آرامگاه مولانا جلال الدین بلخی صاحب کتاب بزرگ مثنوی است.
از جمله مشایخی که در آن دیار بوده اند: شیخ بهاء الدین ولد و مولانا جلال الدین محمد و شیخ حسام الدین چلبی و شیخ شمس الدین تبریزی و شیخ صلاح الدین زرکوب و شیخ شهاب الدین سهروردی و شیخ نجم الدین رازی و شیخ محیی الدین عربی و شیخ صدر الدین قونوی و شیخ سراج الدین قیصری و شیخ فخر الدین عراقی و شیخ مؤیدالدین جندی و شیخ شرف الدین قونوی و امثالهم است.
آرامگاه صدرالدین قونوی نیز در قونیه است. گویند قبر افلاطون نیز در آن دیار است.
@sokhanerfan
🔹سلام بر زینب کبری
پاداش پرستاری از بیمار
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در خصوص پاداش پرستاری از بیمار فرمود: هرکس یک شبانهروز از بیماری مراقبت کند خدا او را با ابراهیم خلیل(ع) برانگیزد، آنگاه از صراط همچون برق جهنده تابان بگذرد.
پاداش تأمین نیاز بیمار
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ... هرکس برای برآوردن نیاز بیمار بکوشد و آن را برآورد، همانند روزی که از مادرش زاده شده از گناهان خود خارج شود. مردی از انصار پرسید: ای رسول خدا! اگرچه بیمار از خانوادهاش باشد؟ رسول خدا(ص) فرمود: از دارندگان بزرگترین پاداش کسی است که در برآوردن نیاز [بیمار] خانواده خود بکوشد... .
همچنین رسول خدا (ص) میفرماید: کسی که در جهت تأمین نیاز بیماری بکوشد، برآورده شود یا نشود، از گناهانش، به سان روزی که از مادر متولد شده بیرون آید.
📗 مفاتیح الحیات؛ آیت الله جوادی آملی.
@sokhanerfan
🌸تفاوت مولوی و محیی الدین عربی در عرفان
بیان آیت الله استاد حسن رمضانی در کتاب حدیث سهر
🔹جهت تهیه کتاب :
09128520288
@sokhanerfan