سکوت ؛
https://eitaa.com/RoghayehKhatun313/13 دور قلب مهربونت بگردم :)💔
همسر جانباز حسین محمدی :)
مادر رقیه خانومِ ۲ ماهه . پدر رقیه ،
جفت دست و پاهاش رو تقدیم
آقا حضرت عباس کرد . .
سکوت ؛
-
چه عاشقانه پریدی امیرمحمد
به عشقِ یار رسیدی امیرمحمد
سه روز بعد از امامت به راه پیوستی
به جنگِ حق و پلیدی امیرمحمد
بگو معاملهای را که با خدا بَستی
بهشت را تو خریدی امیرمحمد
در این جهانِ سراسر فریب مستانه
ز هر چه بود بریدی امیرمحمد
حسین (ع) آمده از راه نزد بالینت
خوشا به آنچه که دیدی امیرمحمد
چقدر اسم تو زیباست بعد از این واژه
رفیقِ مَن که "شَهید"ی، امیرمحمد💔
- سیدمحمدحسنبحرینی
رفتنت بی معنا نیست . .
نه تنها رفتنِ تو ! بلکه برگی اگر از درخت
بیافتد بیمعنا نیست .
.
میگفت تاحالا گله کردی که چرا تو ؟
چرا تویی که تازه داغ دیدی ..
تویی که فرزند ۳ ماهه داشتی ..
تویی که سن خیلی کمی داری برای
این همه مصیبت سنگین ..
- اره خب ! معلومه که گله کردم .
اما گله ام از سر بیتدبیری بود
از سر بی انصافی و نمک نشناسی بود
متعجب نگاهم کرد ، یک لحظه در
نگاهش خود را یک دیوانه دیدم ..
راست میگفتم ، او اگر رفت رسالتی
سنگین بر عهده داشت و من اگر ماندم
رسالتی سنگین تر ، مگر این دنیا خلافِ
گفتهی خداوند میگذرد ؟ مگر خودش بارها
نفرموده است لقد خلقنا الانسان فی كبد ؟
اری ! دلم تنگ میشود ، خسته میشوم
گریه میکنم ، زجه میزنم ، قلبم از نبودش
ثانیه ها میایستد و باز به تپش میافتد
با جسم نحیفم فرزند هفت ماههمان را
به دوش میکشم ؛ سخت است ، خیلی
هم سخت اصلا هرچقدر از سختیاش
بگویم نمیتوانم توصیف کنم اما شیرین
است ، اینکه خداوند بنده کوچک و حقیرِ
خود را ادم حساب کرده است زیباست ،
قطعاامیرمحمدِجوانِ من نرفته است که
من فقط دلتنگی کنم ، قطعا او جان خود
را فدا نکرده است که من گریه کنم .
رسالتی عظیم به دوش من است که
باید برایش تلاش کنم اگر قرار باشد او
برود و من بمانم برای گریه کردن ، اولین
نفر من هستم که خون او را پایمال کردم !
سکوت ؛
-
اسفند ، برای من فقط یک تاریخ
نیست ؛ نقطه اتصالِ دنیای کوچک ما
به بی کرانگیِ عاشوراست .
امروز ظهر عاشوراست ؛ همان نقطهای
از تاریخ که زمان در آن ایستاده است .
اکنون که صدای طبل و کتل ، کوچهها را
پر کرده ، من در خلوت خود با تو نجوا
میکنم . ای که در معرکه غیرت گوی
سبقت را از همگان ربودی ! میگویند
عاشورا در سال ۶۱ هجری تمام شد ،
اما من میگویم عاشورا هر روز در قلب
کسانی تکرار میشود که میان [ ماندن در
کنار معشوق ] و [ رفتن به سویمعبود ] ،
دومی را برگزیدند . و من ، در آستانهی
پنجمین ماه از پرواز تو در حالی که نوزاد
۷ ماههمان را به آغوش کشیدهام ،
بیش از هر زمان دیگری معنای [ما رأیت
الا جمیلاً ] را با تمام وجود حسمیکنم ..
نگاه به نوزادمان که میاندازم ، انگار تمام
حماسه کربلا در چشمانش خلاصه شده
است او کوچک است اما میراثدار نامی
است که لرزه بر اندام دشمن میاندازد .
همسرم ! سردارِ خانهام !
امروز من ، با افتخاری که کوهها تاب
تحملش را ندارند و آسمانها از پذیرفتن
آن اِبا کردهاند ، ایستادهام .
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نامِ منِ دیوانه زدند ؛
اگر در اسفندماه ، تقدیرِ ما با خون و
حماسه گره خورد ، امروز در روز واقعه
من از میان شعلههای دلتنگی ، سربلند
میکنم و به تو میگویم : خیالت آسوده !
فکر نکن که با رفتنت ، خیمه زندگی ما
لرزید . نه ! تو ستون این خانه را تا عرش
خدا بالا بردی . تو رفتی تا عباسوار ،
پاسدار حرمت باشی و حالا من زینبوار
میراثدار غیرت تو هستم . .
به این طفلِ ۷ ماهه نگاه کن . . او امروز
در آغوش من ، در روضه علیاصغر ع
بزرگ میشود . او نه یتیم ، که [ فرزند
قهرمان ] است . او یاد میگیرد که پدرش
مردی بود که نخواست فقط تماشاگر
تاریخ باشد ، بلکه خود ،تاریخ را با خونش
نوشت . او یاد میگیرد که بهای امنیت و
ایمان ، گذشتن از عزیزترینهاست .
عزیزم ! شهادتت مبارک :)
امروز در میان لشکریان امام حسین ع
نام تو میدرخشد . من اینجا ، در معرکه
زندگی، قول میدهم که این یادگار کوچک
را طوری بار بیاورم که وقتی ایستادن
آموخت ، اولین قدمهایش در مسیر تو
باشد و وقتی سخن گفتن آغاز کرد ، نام
حسین ع و راه پدرش اول کلامش باشد .
ما ایستادهایم ؛ مقتدر، مغرور و امیدوار .
که شهادت ، انتهای راه نیست ، بلکه آغازِ
یک ابدیتِ باشکوه است . .
ای ذبیحِ معرکه عشق ! در روز
عاشورا شفاعت ما را نزد ارباب بکن
خونت جاریست ، چون عاشورا جاریست .
سکوت ؛
💔 . .
یک سال گذشت . .
یک سال از روزی که آسمان ، بیخبر
از ما ، تو را صدا زد و ما ماندیم با
دستهایی خالی و قلبی که هنوز
باور نکرده است نبودنت را .
تو رفتی درست در روزهایی که نام
حسین ع در کوچهها میپیچید و پرچم
های سیاه بر در و دیوار شهر نشسته بود .
دلم برای آن صدای آرامت تنگ شده ..
برای آن دستهای گرم ..
برای آن مهربانیِ بیدلیل و بیتوقع :)! ..
سالگرد آسمانی شدنت رسید ..
و من هنوز همان خواهری هستم که
دلتنگت است ، که با بغض اسم تو را
صدا میزند ، که باور ندارد دنیا بدون تو
ادامه پیدا کرده . تو رفتی ، اما مهربانیات
در دل ما ماند . تو رفتی ، اما یاد تو هنوز
در خانه و قلب ما زنده است ..
آرام بخواب، فرشتهی مهربانِ ما ..
آرام بخواب تازهعروسِ خانهمان ..💔!
سکوت ؛
انا الله و انا الیه راجعون 🖤
آن روزها من توان ایستادن نداشتم دنیا
برایم تیره شده بود . اما در کنارم مردی
ایستاده بود که صبورانه دستم را گرفت ؛
به یاد دارم که با دقت و احترام پوستر
مراسم خواهرم را طراحی و آماده کرد ،
برای مراسمات خواهرم سنگ تمام گذاشت
بیخبر از آن که چرخِ روزگار، بیرحمانهتر
از آنچه تصور میکنم در حال چرخیدن است .
نمیدانستم کمتر از یک سال ، همان
مرد خودش به آسمان خواهد رفت و
نامش در قاب دیگری خواهد نشست💔
حالا من ماندهام و دو قابِ روی دیوار .
دو چهره که حالا فقط در عکسها به
من لبخند میزنند :)..