eitaa logo
سکوت ؛
4.9هزار دنبال‌کننده
68 عکس
16 ویدیو
4 فایل
به نام خالق رنج !' زاده رنج ، در پی ِخویش ! همینجوری الکی ، کاملا موقت ، کپی ؟ زشته ‌.
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/RoghayehKhatun313/13 دور قلب مهربونت بگردم :)💔
سکوت ؛
https://eitaa.com/RoghayehKhatun313/13 دور قلب مهربونت بگردم :)💔
همسر جانباز حسین محمدی :) مادر رقیه خانومِ ۲ ماهه . پدر رقیه ، جفت دست و پاهاش رو تقدیم آقا حضرت عباس کرد . .
-
سکوت ؛
-
‌ چه عاشقانه پریدی امیر‌محمد به عشقِ یار رسیدی امیر‌محمد سه روز بعد از امامت به راه پیوستی به جنگِ حق و پلیدی امیر‌محمد بگو معامله‌ای را که با خدا بَستی بهشت را تو خریدی امیر‌محمد در این جهانِ سراسر فریب مستانه ز هر چه بود بریدی امیر‌محمد حسین (ع) آمده از راه نزد بالینت خوشا به آنچه که دیدی امیر‌محمد چقدر اسم تو زیباست بعد از این واژه رفیقِ مَن که "شَهید"ی، امیر‌محمد💔 - سیدمحمدحسن‌بحرینی
رفتنت بی معنا نیست . . نه تنها رفتنِ تو ! بلکه برگی اگر از درخت بی‌افتد بی‌معنا نیست . . می‌گفت تاحالا گله کردی که چرا تو ؟ چرا تویی که تازه داغ دیدی .. تویی که فرزند ۳ ماهه داشتی .. تویی که سن خیلی کمی داری برای این همه مصیبت سنگین .. - اره خب ! معلومه که گله کردم . اما گله ام از سر بی‌تدبیری بود از سر بی انصافی و نمک نشناسی بود متعجب نگاهم کرد ، یک لحظه در نگاهش خود را یک دیوانه دیدم .. راست میگفتم ، او اگر رفت رسالتی سنگین بر عهده داشت و من اگر ماندم رسالتی سنگین تر ، مگر این دنیا خلافِ گفته‌ی خداوند می‌گذرد ؟ مگر خودش بارها نفرموده است لقد خلقنا الانسان ‌فی كبد ؟ اری ! دلم تنگ می‌شود ، خسته می‌شوم گریه میکنم ، زجه میزنم ، قلبم از نبودش ثانیه ها می‌ایستد و باز به تپش ‌می‌افتد با جسم نحیفم فرزند هفت ماهه‌مان را به دوش می‌کشم ؛ سخت است ، خیلی هم سخت اصلا هرچقدر از سختی‌اش بگویم نمی‌توانم توصیف کنم اما شیرین است ، اینکه خداوند بنده کوچک و حقیرِ‌ خود را ادم حساب کرده است زیباست ، قطعاامیرمحمدِجوانِ من نرفته است که من فقط دلتنگی کنم ، قطعا او جان خود را فدا نکرده است که من گریه کنم . رسالتی عظیم به دوش من است که باید برایش تلاش کنم اگر قرار باشد او برود و من بمانم برای گریه کردن ، اولین نفر من هستم که خون او را پایمال کردم !
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
رزقِ امشب .
-
سکوت ؛
-
اسفند ، برای من فقط یک تاریخ نیست ؛ نقطه اتصالِ دنیای کوچک ما به بی کرانگیِ عاشوراست . امروز ظهر عاشوراست ؛ همان نقطه‌ای از تاریخ که زمان در آن ایستاده است . اکنون که صدای طبل و کتل ، کوچه‌ها را پر کرده ، من در خلوت خود با تو نجوا می‌کنم . ای که در معرکه غیرت گوی سبقت را از همگان ربودی ! می‌گویند عاشورا در سال ۶۱ هجری تمام شد ، اما من می‌گویم عاشورا هر روز در قلب کسانی تکرار می‌شود که میان [ ماندن در‌ کنار معشوق ] و [ رفتن به سوی‌معبود ] ، دومی را برگزیدند . ‌‌و من ، در آستانه‌ی پنجمین ماه از پرواز تو ‌در حالی که نوزاد ۷ ماهه‌مان را به آغوش ‌کشیده‌ام ، ‌بیش از هر زمان دیگری معنای [ما رأیت الا جمیلاً ] را با تمام وجود حس‌می‌کنم .. نگاه به نوزادمان که می‌اندازم ، انگار تمام حماسه کربلا در چشمانش خلاصه شده است او کوچک است اما میراث‌دار نامی است که لرزه بر اندام دشمن می‌اندازد . همسرم ! سردارِ خانه‌ام ! امروز من ، با افتخاری که کوه‌ها تاب تحملش را ندارند و آسمان‌ها از پذیرفتن آن اِبا کرده‌اند ، ایستاده‌ام . آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نامِ منِ دیوانه زدند ‌؛ اگر در اسفندماه ، تقدیرِ ما با خون و حماسه گره خورد ، امروز در روز واقعه من از میان شعله‌های دلتنگی ، سربلند می‌کنم و به تو می‌گویم : خیالت آسوده ! فکر نکن که با رفتنت ، خیمه زندگی ما ‌لرزید . نه ! تو ستون این خانه را تا عرش خدا بالا بردی . تو رفتی تا عباس‌وار ، ‌پاسدار حرمت باشی و حالا من زینب‌وار میراث‌دار غیرت تو هستم . . به این طفلِ ۷ ماهه نگاه کن . . او امروز در آغوش من ، در روضه علی‌اصغر ع ‌بزرگ می‌شود . او نه یتیم ، که [ فرزند ‌قهرمان ] است . او یاد می‌گیرد که پدرش ‌مردی بود که نخواست فقط تماشاگر تاریخ باشد ، بلکه‌ خود ،تاریخ را با خونش نوشت . او یاد می‌گیرد که بهای امنیت و ایمان ، گذشتن از عزیزترین‌هاست . عزیزم ! شهادتت مبارک :) امروز در میان لشکریان امام حسین ع نام تو می‌درخشد . من اینجا ، در معرکه زندگی، قول می‌دهم که این یادگار کوچک ‌را طوری بار بیاورم که وقتی ایستادن آموخت ، اولین قدم‌هایش در مسیر تو باشد و وقتی سخن گفتن آغاز کرد ، نام حسین ع و راه پدرش اول کلامش باشد . ما ایستاده‌ایم ؛ مقتدر، مغرور و امیدوار . که شهادت ، انتهای راه نیست ، بلکه آغازِ یک ابدیتِ باشکوه است . ‌‌. ای ذبیحِ معرکه عشق ! در روز عاشورا شفاعت ما را نزد ارباب بکن خونت جاریست ، چون عاشورا جاریست .
💔 . .
سکوت ؛
💔 . .
یک سال گذشت . . یک سال از روزی که آسمان ، بی‌خبر از ما ، تو را صدا زد و ما ماندیم با دست‌هایی خالی و قلبی که هنوز باور نکرده است نبودنت را . تو رفتی درست در روزهایی که نام حسین ع در کوچه‌ها می‌پیچید و پرچم های سیاه بر در و دیوار شهر نشسته بود . دلم برای آن صدای آرامت تنگ شده .. برای آن دست‌های گرم .. برای آن مهربانیِ بی‌دلیل و بی‌توقع :)! .. سالگرد آسمانی شدنت رسید .. و من هنوز همان خواهری هستم که دلتنگت است ، که با بغض اسم تو را صدا می‌زند ، که باور ندارد دنیا بدون تو ادامه پیدا کرده . تو رفتی ، اما مهربانی‌ات در دل ما ماند . تو رفتی ، اما یاد تو هنوز در خانه و قلب ما زنده است .. آرام بخواب، فرشته‌ی مهربانِ ما .. آرام بخواب تازه‌عروسِ خانه‌مان ..💔!
سکوت ؛
انا الله و انا الیه راجعون 🖤
آن روزها من توان ایستادن نداشتم دنیا برایم تیره شده بود . اما در کنارم مردی ایستاده بود که صبورانه دستم را گرفت ؛ به یاد دارم که با دقت و احترام پوستر مراسم خواهرم را طراحی و آماده کرد ، برای مراسمات خواهرم سنگ تمام گذاشت بی‌خبر از آن‌ که چرخِ روزگار، بی‌رحمانه‌تر از آنچه تصور می‌کنم در حال چرخیدن است . نمی‌دانستم کمتر از یک سال ، همان مرد خودش به آسمان خواهد رفت و نامش در قاب دیگری خواهد نشست💔 حالا من مانده‌ام و دو قابِ روی دیوار . دو چهره که حالا فقط در عکس‌ها به من لبخند می‌زنند :)..