هیامـ🇵🇸ــ
.
فردا صبح از روی میز لقمه هایت را بردار، از شب قبل برایت ماکارانی حاضر کردهام تا برای ناهار بخوریم ، بند کفش هایت را محکم ببند ، مدادهایت را اسم چسبانده ای؟ کوله ات زیپش در نرفته؟ سوییشرتت را بردار ، مواظب خواهرت باش.
عزیزمادر ، موقع رفتن کنار در منتظرم باش تا محکم در آغوشت بگیرم ؛ میخواهم تا وقتی برگردی و باهم ماکارانی میخوریم عطرت بروی پیراهن گلدارم نِشسته باشد. از پدرت خداحافظی کن.
پشت نیمکت ها که نشستی کنار دیوار نه ، کنار پنجرهام ننشین.
به امیر علی بگو سوییشرت آبی رنگش را به تن کند، به ماکان یادآوری کن بند کفشش را محکم تر ببند ، آرشا را دیدی بگو خواهرش از صدای بلند میترسد، مادر باردار دوستت را دیدی بگو از مدرسه فاصله بگیرد، به معلم هایتان بگو در کلاس هایتان از وطن بگویند ، از جنایتکاران زمانه؛
نه نگو ، سن شما که به درد این مشکلات بزرگانه نمی خورد ، اصلا برای این فاجعه ها قد نمی دهید.
قد نمی دهید؟ قدتان نمی رسید ، کوچک هستید ، تازه دههی اول زندگیتان است ، منِ مادر بند کفش هایت را میبندم ، موهایت را مرتب میکنم ، لقمه حاضر میکنم؛ شما کوچک هستید ، برای فاجعه همه کوچکاند و شما از همه کوچک تر.
برای دیوار های ریخته و واژه ی شهید ، برای فاجعه و جاویدالاثر ، برای شنیدن جیغ های مادر و سوختگی های برادر ، برای درهم ریختگی پیکرتان کوچک هستید.
شما شاید حتی برای مدرسه رفتن کوچک باشید . عزیز دلبندم ، هر روز که راهیات میکنم تکیهی بزرگی از وجودم کنده میشود که عزیز قلبم برای ساعاتی از من جدا شده.
کجا رفته ای جان مادر؟ ۴۹۴۴ ساعت است که با ظرف ماکارانی پشت میز نشستهام تا از مدرسه برسی و با هم نوش جان کنیم. دردونهی من ذوق سال جدید را برایت دارم، اما مدرسه ات آوار شده در زندگیمان ، معلم هایتان هم گیر این آوار شدهاند ، کفش ماکان هم آنجاست کنار سوییشرت امیر علی ، حال هیچ کس خوب نیست؛ پس شاید امسال مجبور شوم مدرسهات را عوض کنم ، کوله ات هم زیر آوار است ، باید کولهی جدید بخریم ، لباس هایت خاکی شده ، غصهی خاک را نخوری پیشمرگت شوم تمیز تحویلت میدهم، کفش هایت هم کمی پاره شده ، آوارگی هنوز روی خانهمان است؛
آوار مدرسهتان ۲۰۶ روز است که کنار نمی رود ، هرقدر تفحص میکنند آوار هنوز همینجاست ، درست وسط زندگیِ ما.
عزیزدل من؟ نمی خواهی بلند شوی؟ من قول میدهم ذره ذره آوار کنار میزنم ولی تو را مدرسه میفرستم، نمیخواهی بلند شوی؟
میخواهی همکلاسی ماکان و امیرعلی باشی؟ پیدایشان میکنم، ماکان یک کفش دارد و امیر علی در این هوای سرد بدون سوییشرت است ، نشانهشان را دارم ، پیدایشان میکنم؛ بلند میشوی عزیزمن؟
بچه ها برای اول مهر حاضر میشوند، شیر پسر مادر بلند شو و با بچه ها راهی شو ، زنگ مدرسه به صدا درآمده ، اندفعه برای آمدن است نه برای فرار از صدای بلند بمب.
هدایت شده از شیطان
لذت گناه نه تنها لذت عبادت بلکه فرصت عبادت رو ازت گرفته.
و این چققققدر برام خوشاینده :)
@Sheitan_graphy
هیامـ🇵🇸ــ
لذت گناه نه تنها لذت عبادت بلکه فرصت عبادت رو ازت گرفته. و این چققققدر برام خوشاینده :) @Sheitan_g
به نظرم وقتشه از کانالش بیام بیرون:/
هیامـ🇵🇸ــ
. فردا صبح از روی میز لقمه هایت را بردار، از شب قبل برایت ماکارانی حاضر کردهام تا برای ناهار بخوریم
مهر امسال یک مهر عجیب است ؛ یک مدرسه غایب است و همه غیبت ها موجه...
امروز به مادرا بگین آروم تر بچه هاشون رو بغل کنن جلوی در مدرسه ، بگین از خاطرات روز اولشون با ذوق کمتری بپرسن ، بگین آروم تر سلامت بچشون رو چک کنن.
مادری بعد از بلند شدن از مزار پسرک تازه از دست دادهش گوشه ای به جمعیت بچه ها خیره شده.