🏛️ «نورستان»
عنوان:«پل پوسیده»
در کشور خیالی نورستان، در شهری به نام آفتابکوه، پلی بزرگ ساختهبودند به اسم پل امید.
این پل artery اصلی شهر بود؛ همه کالاها، رفتوآمدها، و حتی برقِ مناطق جنوبی از اون عبور میکرد.
مدیری که مسئول نگهداری پل بود، مردی بود به نام ناظمیار.
در ظاهر کتوشلوار اتو کشیده، لبخند دیپلماتیک، گزارشهای عالی.
اما در باطن؟ زدوبند، دزدی از بودجهٔ تعمیر، و استفاده از مصالح ارزان.
🔻شروع فساد
چندتا از مهندسان جوانِ سازمان نگهداری زیرساختها متوجه شدند که تیرهای زیرِ پل ترکهای ریز برداشته.
رفتن گزارش دادن که:
«احتمال خطر وجود داره، باید اصلاح اساسی بشه.»
اما ناظمیار گفت:
«این ترکها ظاهریه. با کمی رنگ و گچ درست میشه، شما فقط جوونید و بیتجربه.»
بعد هم با لبخند، پاکتهای کوچکِ *تشکر* بین بعضی مسئولان پخش کرد.
### شورای نظارت
وقتی خبر به شورای نظارت رسید، جلسهای فوری تشکیل دادن.
گزارشهای تخلف تقریباً محرز بود، ولی اعضای شورا بین دو فکر گیر کردن:
- گروه اول گفتن:
«ناظمیار فاسده، باید برکنار شه قبل از اینکه فاجعه بشه.»
- گروه دوم گفتن:
«الان بحران اقتصادی داریم، پروژههای زیادی دست اون آدمه.
اگه برش داریم، شاید کار نیمهتمام بمونه، شاید کسی بدتر جاش بیاد، شاید پل بخوابه و مردم اعتراض کنن... فعلاً بذار بمونه تا بحران بگذره.»
کسی گفت:
> «از ترس اینکه اوضاع خراب نشه، نباید اوضاع رو خرابتر کنیم!»
همین جمله باعث شد تصمیم بگیرن:
فعلاً کاری نکنن
چندی بعد، در یکی از روزهای شلوغ عید، صدها ماشین روی پل بودند که پل خراب شد...
میدونید یک کشاورز احمق چه نوع کشاورزی هست؟
اونیکه با سختی یه بذر رو تبدیل به نهال کنه
چند سال با سختی بهش برسه تا نهال تبدیل بشه به یه درخت بزرگ و وقت ثمر دهی
اونوقت کشاورز احمق میوه کال ازش بچینه
حالا میدونید احمق تر از اون کشاورز چه کشاورزی هست؟
اونی که تمام این مراحل رو بگذرونه و قبل از ثمر رسیدن درخت اونو از ریشه دربیاره و حاصل زحمتش رو خیلی راحت از دست بده
فکر نکنید احمق باید قیافه خاصی یا رفتار خاصی داشته باشه
گاهی احمقها خیلی خوش لباس هستند، مدارج علمی را هم طی کردند یا حتی سطح اجتماعی بالایی دارند،اما اصل مطلب در مغز آنها نهفته است، مغز آنها فقیر است آنچه باید برای بلوغ مغزی طی کرده باشد را طی نکرده است.
در نتیجه تا دهانش را باز کند بوی گند حماقتش مشام دنیا را آزرده میکند.
عیسی مریم، به کوهی میگریخت
شیر، گویی خون او میخواست ریخت
آن یکی در پی دوید و گفت: خیر
در پییت کس نیست، چهگریزی چو طیر؟
گفت: از احمق گریزانم، برو
میرهانم خویش را، بندم مشو
گفت: رنج احمق از قهر خداست
رنج و کوری نیست قهر، آن ابتلاست
ابتلا رنجیست کان رحم آورد
احمقی رنجیست کان زخم آورد
آنچ داغ اوست، مهر او کردهاست
چارهای بر وی نیارد برد دست
ز احمقان بگریز، چون عیسی گریخت
صحبت احمق، بسی خونها که ریخت
اندکاندک آب را دزدد هوا
دین چنین دزدد هم احمق از شما
سخت درماند امیر سستریش
چون نه پس بیند نه پیش از احمقیش
✍سلوک قلم / داستان های کمتر شنیده شده
https://eitaa.com/soloke_qalam
🔴 اشعار تکاندهنده امام هادی(علیه السلام) در بزم شاهانه خلیفه عباسی
🌹 سالروز ولادت حضرت امام علی النقی الهادی(ع) مبارک باد
🔹متوکل یک شب بیخبر و بدون سابقه، عدهای از دژخیمان خود را فرستاد به خانه امام هادی علیه السلام که خانهاش را تفتیش و خود امام را هم حاضر نمایند. متوکل این تصمیم را در حالی گرفت که بزمی تشکیل داده مشغول میگساری بود. مأمورین سرزده وارد خانه امام شدند و امام را به حضور متوکل بردند.
🔹وقتی که امام وارد شد، متوکل در صدر مجلس بزم نشسته مشغول میگساری بود. دستور داد که امام پهلوی خودش بنشیند. امام نشست. متوکل جام شرابی که در دستش بود به امام تعارف کرد. امام امتناع کرد و فرمود: «به خدا قسم که هرگز شراب داخل خون و گوشت من نشده، مرا معاف بدار».
🔹متوکل قبول کرد، بعد گفت: «پس شعر بخوان و با خواندن اشعار نغز و غزلیات آبدار محفل ما را رونق ده». فرمود: «من اهل شعر نیستم و کمتر، از اشعار گذشتگان حفظ دارم». متوکل گفت: «چارهای نیست، حتما باید شعر بخوانی».
🔹امام شروع کرد به خواندن اشعاری که مضمونش این است:
👈 «قلههای بلند را برای خود منزلگاه کردند، و همواره مردان مسلح در اطراف آنها بودند و آنها را نگهبانی میکردند، ولی هیچ یک از آنها نتوانست جلو مرگ را بگیرد و آنها را از گزند روزگار محفوظ بدارد».
👈 «آخرالامر از دامن آن قلههای منیع و از داخل آن حصنهای محکم و مستحکم به داخل گودالهای قبر پایین کشیده شدند، و با چه بدبختی به آن گودالها فرود آمدند!».
👈 «در این حال منادی فریاد کرد و به آنها بانگ زد که: کجا رفت آن زینتها و آن تاجها و هیمنهها و شکوه و جلالها؟».
👈 «کجا رفت آن چهرههای پرورده نعمتها که همیشه از روی ناز و نخوت، در پس پردههای الوان، خود را از انظار مردم مخفی نگاه میداشت؟».
👈 «قبر عاقبت آنها را رسوا ساخت. آن چهرههای نعمت پرورده عاقبة الامر جولانگاه کرمهای زمین شد که بر روی آنها حرکت میکنند!».
👈 «زمان درازی دنیا را خوردند و آشامیدند و همه چیز را بلعیدند، ولی امروز همانها که خورنده همه چیزها بودند مأکول زمین و حشرات زمین واقع شدهاند!».
🔹نشئه شراب از سر میگساران پرید. متوکل جام شراب را محکم به زمین کوفت و اشکهایش مثل باران جاری شد. به این ترتیب آن مجلس بزم درهم ریخت و نور حقیقت توانست غبار غرور و غفلت را، ولو برای مدتی کوتاه، از یک قلب پرقساوت بزداید.
📝 استاد مطهری، داستان راستان، ج۱، ص۱۰۷-۱۰۳ (با تلخیص)
💐💐💐💐💐
#میلاد_امام_هادی_علیهالسلام_مبارک
✍سلوک قلم / داستان های کمتر شنیده شده
https://eitaa.com/soloke_qalam