eitaa logo
سُلْطَانْ‌مُحَمَّدِخُدَابَندِه|محمدکریمی
315 دنبال‌کننده
261 عکس
6 ویدیو
4 فایل
بِـهـ راهِـ بَادیـهِـ رَفتـَنـ بِـهـ از نِشســتَنـ بـَـاطِــلـ کـِـهـ گــر مُــراد نَیـابَـمـ بِـهـ قَــدر وُسعـ بکوشَمـ طلبه سطح‌سه | ارشد جامعه‌شناسی | معلم | نویسنده برای ارتباط: @mkarimii94
مشاهده در ایتا
دانلود
عقیده داشت که تاثیرات ایدئولوژی‌زا را گو آنکه نمی‌توان کاملا ریشه کن کرد، می‌توان از راه تحلیل هرچه اصولی‌تر مواضع گوناگونی که برپایه‌های اجتماعی تکیه دارند تخفیف داد. کتاب جذابِ اثر مشترک پیتر و توماس 📜 @soltan_mohammad
مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر لب فـروبسـتیم و راهــی جـز شـکـیبایی نبـود 📜 @soltan_mohammad
الان که فصل داغ اجاره نشینی است خوبه که به جای قانون سقف ۲۵ درصد افزایش اجاره بها، مالکین را متعهد می‌کردند مبلغ وثیقه را به بگیرند و سال بعد به طلا پس بدهند تا بازی مالک و مستاجر دو سر باخت به ضرر مستاجر بیچاره تمام نشود! 📜 @soltan_mohammad
ما در این عالَم که خود کُنج ملالی بیش نیست عــالَـمـــی داریـــم در کُنـج مـلالِ خــویشتـــن پ.ن. بالاخره بعد از حدود سه سال و برای چهارمین بار حجره‌ام‌ را تغییر دادم و از شهریور امسال اینجا میهمانم... 📜 @soltan_mohammad
به مناسبتی قرار شد تا در یکی از دبیرستان‌های به‌نام اصفهان، یک زنگ در هفته با دانش آموزان نهمی، بحثی داشته باشم تا به این بهانه هم مهارت‌های در ایشان تقویت شود و هم توانایی درک پیچیدگی های پدیده های تاریخی را پیدا کنند و من موضوع را پیشنهاد دادم. هرچند سال قبل به مناسبتی، مطالعات مفصلی در این موضوع داشتم، اما برای تدوین درسنامه نیاز بود تا دوباره آن‌ها را مرور کنم و برای این کار از سه نفر از دانش آموزان قدیمم کمک گرفتم. یک اعتکاف سه روزه در حجره برگزار کردیم و از ۹ صبح تا ۷ شب، چهار منبع را بررسی کردیم و فیش برداری کردیم. سه جلد کتاب و یک مجموعه . من هم در همین فاصله به سراغ منبع جدیدی رفتم، صوت‌های که انصافا در ذکر جزئیات تاریخی و بررسی ابعاد مختلف مشروطه بی‌نظیر است. خروجی این سه روز و همه آن مطالعات قبلی و علاقه فطری من 😊 به تاریخ، شد طراحی یک متفاوت برای آشنایی دانش‌آموزان با مشروطه. و چه چیزی برای یک معلم شیرین‌تر از این اتفاق که دانش‌آموزان قدیمش، با او همکار بشوند و با هم پروژه مشترکی را جلو ببرند! انصافا لذت بردم از این دوره سه روزه و از اینکه در کنار هم توانستیم یک بحث جدی و اساسی را پیش ببریم و در نهایت هم به خروجی برسد. و در این عالم چه چیز از این جذاب تر که چند نفر از سر میل باطنی و بدون هیچ چشم داشتی بیایند و در مورد حادثه ای که در گذشته رخ داده صحبت کنند و برای رشد فکری خود و دیگران تلاش کنند؟! امیدوارم دانش آموزان مخاطب این درسنامه نیز در پایان سال چنین حسی را تجربه کنند. 📜 @soltan_mohammad
عجب از گردش روزگار... هرچی میخوام برم سراغ کانال‌های شعرم که بخونم و چندتاشون را برای کانال انتخاب کنم، حوصله ام نمی‌کشه... آه از این روزگار جان فرسا...
تابستان هر سال بازار دوره های و و ... داغ است، دوره هایی که عموما از کلیشه‌ها فراتر نمیروند و جز تکرار مکررات، کاری از پیش نمی‌برند؛ اما اخیرا به لطف یکی از عزیزانِ همراه و همکار، در دوره ای شرکت کردم که گمان نمی‌کردم بتواند چنین تاثیر شگرفی بر زندگی من داشته باشد. 🎨 یک دوره هفت جلسه ای با رویکردی نوین در . درمان بر اساس آموزش مهارت‌های یا دوره EFST. 🧩 به جرئت می‌توانم بگویم این دوره یکی از نقاط عطف زندگی شخصی من بود. آشنایی با دنیای احساسات و هیجانات بابی بود که نه تنها مسیر کاری مرا می‌تواند بازتنظیم کند بلکه در همین مدت کوتاه در تجربه‌های شخصی من نیز تغییرات موثری ایجاد کرده است. 😔 طی این دوره فهمیدم که تاکنون هرآنچه در مورد احساسات گمان می‌کردم، ناقص یا اشتباه بوده است. در واقع من تاکنون مانند کودک پنج‌ساله‌ای بودم که تحت تاثیر محیط فرهنگی که در آن زیست کرده و به تقلید از بزرگترهای خود، هر شب شعار می‌دهد و اطرافیان هم دورادور او را تشویق می‌کنند و گمان می‌کنند او چقدر پسر خوب و سر به راهی است؛ حال آنکه او کاری را انجام می‌دهد که نه تنها معنای آن را نمی‌فهمد بلکه به علل و عواقب کار خود نیز هیچ آگاهی ندارد! 🎭 من تاکنون اینطور آموخته بودم که با احساسات باید مثل یک امر زائد رفتار کرد، یا نادیده اش بگیرم، یا اثراتش را تا حد ممکن به تعویق بیندازم و یا اینکه با تبیین و استدلال و پیدا کردن منشا آن، سریع و با کمترین هزینه آن را رفع‌ کنم. حال آنکه هر سه روش اشتباه است و فقط داشتم نیازهایی را کتمان می‌کردم که در طبیعت من نهاده شده بود و زنگ خطری را خفه می‌کردم که برای حفاظت از من به صدا در آمده بود. 🔮 باید دقت کرد، پیدا کردن منشا هیجانات لزوما اشتباه نیست و چه بسا گاهی اوقات لازم است. مسئله این است که بخواهیم پیش از تجربه و ادراک درست یک حس، با جست و جو از علل و اسباب پدید آمدن آن، خاموشش کنیم. 🎯 هیجان را نباید خاموش کرد؛ باید شنید و فهمید، اما شنیدن هیجان مساوی با پذیرفتن بی‌چون‌ و چرای پیام آن نیست. 🤦‍♂️ وقتی صحبت از انحراف می‌شود، همیشه ذهن ما سمت گناهان اخلاقی می‌رود؛ حال آنکه خدا می‌داند امثال ما مربیان ناآگاه، با نادیده گرفتن احساسات نوجوانان و تشویق آنان به کتمان و سرکوب هيجانات ایشان، چه ضربه‌ها که به آن‌ها نزده ایم و چه زخم‌های عمیقی از ایشان که بدون مرهم رها کرده ایم... 🌱 و چه انحرافی عمیق تر از کتمان بخشی از هستی یک انسان! 📜 @soltan_mohammad
سُلْطَانْ‌مُحَمَّدِخُدَابَندِه|محمدکریمی
#مشق_جامعه_شناسی این قسمت: بن‌بستِ اصالت 📜 @soltan_mohammad
این قسمت: بن‌بستِ اصالت! 🤔 احتمالا شما هم بارها در سطح شهر دیده اید که یک مغازه، روی بنری بزرگ نوشته: به علت تغییر شغل، کلیه اجناس به قیمت خرید! 🔰 این روزها تغییر شغل و تنوع شغلی خیلی عجیب نیست. مثلا کسی را می‌شناسم که معاون آموزشی یک دبیرستان مطرح در اصفهان است و شب‌ها به عنوان مشاور املاک فعالیت می‌کند! اینکه افراد برای گذران زندگی در این شرایط نامساعد اقتصادی شغل‌های پاره وقت متعددی دارند عجیب نیست و اتفاقا گاهی عادی هم شمرده می‌شود؛ اما این اتفاق روی دیگری هم دارد. 🤦‍♂️ وقتی افراد در طول زندگی کاری خود شغل‌های متعددی را تجربه می‌کنند و مشاغل گوناگونی را امتحان می‌کنند، کمتر فرصت تأمل و درنگ و عمیق شدن در آن کار را می‌یابند و به مرور با افراد خبره کمتری مواجه می‌شویم! ♟️در این شرایط است که و جاافتادن در کارها دیگر معنا ندارد و دیگر خبری از آن فوت و فن‌های کوزه‌گری نیست که استاد کارها بخواهند به شاگردانشان بیاموزند! 🔮 به بیان دیگر: جامعه‌ای که آدم‌ها در آن فرصت جاافتادن در هیچ‌چیز را پیدا نمی‌کنند، فقط متخصص کمتری تولید نمی‌کند؛ بلکه امکان شکل‌گیری یک پایدار را هم کمتر می‌کند. هویت حرفه‌ای یعنی اینکه یک نفر آن‌قدر در یک کار باشد که آن کار بخشی از او شده باشد، نه اینکه صرفاً یکی از چند فعالیتی باشد که انجام می‌دهد. 🎭 نمونه دیگرش امثال خود من! من از آن دسته افرادی هستم که خیلی کم به پیشنهادهای کاری نه می‌گویم. به همین خاطر طی این ده سالِ گذشته، از کارهای اجرایی تا تدریس را تجربه کرده‌ام و موضوعات مختلفی را نیز تدریس کرده ام، از تفکر تا عربی و قرآن و از مطالعات اجتماعی تا جامعه شناسی! وقتی به این سال‌ها نگاه می‌کنم، هرچند این کارها برای خود من جذابیت داشته و هرچند سعی کرده ام نکات تازه و بدیع برای دانش آموزانم داشته باشم؛ اما گاهی می‌بینم که با یک معلم جا افتاده که به همه چم و خم‌های کار مسلط باشد فاصله داشته ام! 😅 چند وقت پیش نیز برای تهیه غذای پرنده به یکی از همین پت‌شاپ‌ها رفتم و وقتی از او مشورت خواستم دیدم که خود او هم خیلی مسلط نیست و خیلی وارد نیست، لذا از مشورت کردن با او گذشتم و همانکه خودم قبلا سرچ کرده بودم را خریدم و از مغازه بیرون آمدم. 🎯 آری وقتی افراد فرصت‌های شغلی متعددی را تجربه می‌کنند و تلاش می‌کنند همه تخم‌مرغ‌هایشان را داخل یک سبد نگذارند، باید شاهد ای باشیم که با افرادی مواجه است که تجربه‌های متعدد دارند، در زمینه‌های مختلف علم و آگاهی دارند ولی خبره هیچ‌کاری نیستند و نمی‌توانند حرف آخر را بزنند! این مسئله یک وجه دیگر هم دارد: شاید مسئله این نباشد که آدم‌ها دیگر نمی‌خواهند متخصص شوند؛ بلکه شرایط زندگی، فرصت متخصص‌شدن را از آنها می‌گیرد. ✅️ به بیان دیگر، ناامنی و تنوع در مشاغل، منجر به تجربه‌های متعدد و پراکنده می‌شود و این اتفاق مانع از جا افتادن افراد میشود. در نهایت امکان شکل‌گیری هویت‌های حرفه ای با مشکل مواجه می‌شود و در دراز مدت با کم رنگ شدن اصالت در کارها، جامعه از تجربه‌های انباشته تهی می‌شود و سطح حرفه‌ها تنزل پیدا خواهد کرد... 👈 واقعا اگر همه مجبور باشند همیشه آماده‌ی رفتن باشند، چه کسی فرصت می‌کند واقعاً جایی بماند و استاد شود؟ 📜 @soltan_mohammad
ایکاش می‌توانستم تا قبل از شروع سال تحصیلی جدید، یک سر می‌رفتم شاید این بغض ۲۰۰ روزه می‌ترکید و این دل داغدار کمی آرام می‌گرفت. داغ هیچگاه سرد نخواهد شد. 💔😔 📜 @soltan_mohammad