وقتی داشتیم وسایلمون رو جمع میکردیم من هرچقدر گشتم پاککنم رو پیدا نکردم و خیلی ناراحت شدم و دیگه بیخیالش شدم و گفتم یه دونه جدید میخرم و بعداً برای ایشون یه مراسمی برگزار میکنم. الآن که داشتم جزوههامو میذاشتم سرجاشون روی میزم، دیدم پاککنم بین جزوههام بوده و توی چمدون هم که بین اون همه وسیله بوده همونجا مونده و در نهایت مسیرش رو به سمت خونه پیدا کرده. تا داستانهای بیمحتوای بعدی خدانگهدار.
Trailers After Dark
احساس میکنم باید تکتک جملات این دعا رو روی دیوار ذهنم بزنم و تا ابد توی ذهنم باشن.
Trailers After Dark
Tehran.
هرچقدر بیشتر میبینمش بیشتر متنش ناهماهنگه و بیشتر میخوام جیغ بکشم.