eitaa logo
Trailers After Dark
106 دنبال‌کننده
243 عکس
83 ویدیو
2 فایل
محتوای موجود در اینجا بخشی از مغز بدون کاربرد منه. لطفاً جدی نگیرید. پ ن: توی پیام‌ها از ایموجی استفاه می‌کنم😭 https://abzarek.ir/service-p/msg/3520121 Rain is to be trusted.
مشاهده در ایتا
دانلود
روز سربازهای گمنام امام عصر است؛ آن‌ها که نه نیروی دلتافورس ایالات‌متحده‌اند که شامورتی‌بازی رسانه‌ای‌شان بیشتر از کار عملیاتی‌شان باشد و نه کماندوهای ارتش صهیون، که از بالگردها فرود بیایند برای ذبح نوزادان، دزدیدن دختران و قتل پیرمردان. آن‌ها که ناشناخته و دلیرانه، جان‌‌به‌کف و چشم به سرانگشتِ ولی، گاه در دمشق و بوکمال و خانطومان مقابل دواعش و گاه در پس‌کوچه‌های تهران و مشهد و سیستان در برابر عمله‌های صهیونیسم سینه سپر کرده‌اند و شباهنگام چون بازهای شکاری بر سرشان خراب شده‌اند. بی‌آنکه کف خیابان خداقوت و تشکری بشنوند. بچه‌های بالا، گونی‌به‌دست‌ها، نوکیا به جیب‌ها، علی‌اکبرهای آقاخامنه‌ای. اگر این چندخط را می‌بینید، از طرف همه دختران و زنان و‌ نوامیس ما و از طرف همه مردم موافق و‌ مخالف نظام که خواب آرام شب را مدیون‌ شمایند، بابت همه زحمت‌های بیشتر امسال‌تان ممنون! «مهدی مولایی»
همه‌جا بین ریاضی و تجربی تبعیض وجود داره. حتی استاد ریاضیم هم از جلسهٔ اول هرچی رو به تجربی‌ها درس می‌داد به ما درس می‌داد بعد می‌رفت سراغ مباحث تخصصی ما. خب نمی‌شه یه بار تجربی‌ها با ما هماهنگ بشن؟ بهم برخورد.
حتی اخبار ترید NBA هم ناراحتم می‌کنه.
هدایت شده از Wish
هدایت شده از , Paradox ,
زمان: حجم: 50K
وقتی دوستای زیادی رو سر عقایدی که حتی راجبشون حرفم نزدی از دست میدی :
یه شب‌هایی بودن که من به خاطر اینکه خوابم بهم می‌ریخت بیدار می‌موندم و پنجره رو باز می‌ذاشتم تا باید خنک بیاد و کتاب می‌خوندم یا سریال می‌دیدم. مهم نبود که اوضاع چجوری بود، جایی بودم که آرامش داشتم یعنی خونه؛ همین برای اون زمان کافی بود. یهویی بارون می‌زد و از پنجره به ساختمون‌هایی که چراغ‌هاشون خاموش بود نگاه می‌کردم و به این فکر می‌کردم که الآن دارم لذت می‌برم ولی فردا که قراره سر کلاس به زور بیدار بمونم چی؟ خیلی چیزها از اون موقع تغییر کردن و من مجبور شدم که بزرگ بشم و کنار بیام. دیگه اون حال و هواها رو تجربه نکردم و نشد که تجربه کنم. هنوز هم امیدوارم که تموم نشده باشه. هنوز امیدوارم که بتونم یه چیزهایی رو...یه بخش‌هایی از آینده‌م رو بپیچونم و به جاش لذت ببرم. اما دوباره نگاه می‌کنم و می‌بینم شاید دیگه واقعاً تموم شد، شاید دیگه واقعاً بزرگ شدم.