هدایت شده از Atra-
🌧✨
نامت مثل نم نم بارانی که به هنگام سپیده دم از سقفِ آبی رنگِ بی ستون میبارد، آرامش بخش است.
نامت مانند یک لیوان شکلات داغ در سرمای زمستان، قلبم را گرم می کند.
این آرامش وصف نشدنی ات را بارها و بارها تجربه کرده ام؛ اما چرا فقط وقتی در قلبم حس خلأ میکنم، به تو پناه می آورم؟ و چرا تو، باز هم پناهگاهِ روزهای بی پناهِ من می شوی؟
اما من هنوز همانم.
همان انسان خطاکار، که بارها دست از پا خطا کرد.
پس چرا، به من بگو چرا ،که هنوز مرا رها نکرده ای، هنوز دستم را میگیری، هنوز هم هوایَم را داری..؟
این همه خوبی تو مرا شرمنده خود میکند. که لعنت بر من، که با وجود داشتن چنین معبودی، هنوز در دریایِ دنیا غوطه ورم!
راستش را بگویم، تو برای من مثل "نور" هستی. نوری که مرا از تمام خستگی های روحم خلعِ سلاح می کند. نوری که رهاورد همیشگی اش آرامش است.
مگر می شود دوستت نداشت، مگر می شود عاشقت نبود؟!
- ریحانه. ر
-مهر 1402، ویرایش شده در آذر 1402
#خودنوشت