خواهر کوچیکم هی غر غر میکرد که من سوپ هندونه(🗿) میخوام
بعد ما هم بهش گفتیم نمیشه و نداریم
تا اینکه رفتم سرچ زدم تو نت و دیدم سوپ هندونه هم وجود داره!😂😂
سال هشتم که بودیم یکی از بچه ها یه انشا درباره دوست خیالیش نوشته بود که یارو در آخر مرد،
بعد من جهت ادا درآوردن دستمو زیر چشمم کشیدم که مثلا گریه کردم و خیلی احساساتی شدم، ولی متاسفانه هیچکس این شوخی مختصر منو متوجه نشد و همه فکر کرده بودن من واقعا گریه م گرفته بوده😂
پیشنهاد میکنم توی آب معدنی/آشامیدنی گلاب یا عرق کندر بریزید واقعا حس خوب داره
همه خوابن و من بیدار، چون قول دادم تا امروز مشق های ننوشته م رو بنویسم و هنوز دارم مینویسم ،چون دیر شروع کردم
نه چیزه اصلا هم کنارش سریال نمیبینم