نمیدونم چرا از چهارشنبه یه حال بدی م
نمیدونم چجوریه ولی فقط میدونم مثل قبل نیستم
«آه ای خدا! ای هستی!
داد از این پرسشهای تکراری،
داد از زنجیرهی بیپایان بیایمانی،
داد از سرزمینهای آکنده از حماقت و نادانی،
در این میان بگو، چیست مایهی امید و دلخوشی،
ای خدا، ای هستی؟
ندا آمد؛
به این خاطر
که تو اینجایی
که زندگی هست و یگانگی
که این نمایش در جریان است با قدرت و برتری،
شاید که تو
شعر خویش را بنگاری…»
کیتینگ لحظهای ساکت شد. کلاس در سکوت فرو رفته بود و همه در ذهنشان داشتند پیام شعر را هضم میکردند.
-انجمن شاعران مرده
#دیالوگ
تو شعر میخونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانکداری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازمان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ اینها چیزهاییان که ما به خاطرش زندهایم و نفس میکشیم!
-انجمن شاعران مرده
#دیالوگ
آزمون هدیه قلمچی رو با تمام توان خراب کردم❤️
نمیدونم چه حسی داشته باشم ولی چون تاثیری نداره not important
شما هم نسبت به هرچیزی که خیلی معروف میشه یا طرفدارش زیاده، گارد میگیرید؟
من حس میکنم بعضی وقتا زیاده روی میکنم
چرا انقدر حس ناکافی بودن دارم
نسبت به همه چیز
قیافه م
پوستم
حالت چشمم
پف صورتم
درصدای درسام
چرا انقدر خودمو مقایسه میکنم و دوباره این حسی که میدونم غلطه میاد سراغم
#احساسات_نوجوانی
#نه_به_نوجوانی
فانوس دریایی.
چرا انقدر حس ناکافی بودن دارم نسبت به همه چیز قیافه م پوستم حالت چشمم پف صورتم درصدای درسام چرا
دارم شام میخورم؛ حالم خیلی بهتره عالیه