هدایت شده از Atra-
599.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدا میگه:
به من برگرد. من همه چی رو درست میکنم. مهم نیست چندبار اون کار رو انجام دادی،
من میبخشمت🫂
#آرامش
هدایت شده از Atra-
-آنشرلی در جزیره
توی جلد سه ، آنه،گیلبرت و چارلی اسلون برای ادامه تحصیل به ردموند و شهر کینگزپورت میرن.
کینگزپورت یه شهر قدیمیئه که نشانه هایی از نوگرایی در اون ریشه زده... آنه اولش خیلی دلش برای اونلی تنگ میشه، و به قول خودش همه دلخوشیهاش در باتلاقی از تنهایی و دلتنگی فرورفته!
اما همه این حسای منفی با دیدن پریسیلا گرانت، دوستش، از بین میره. آنه و پریسیلا یه خونه اجاره میکنن که پنجره اتاق آنه، به یه قبرستون قدیمی اما با فضایی قشنگ، باز میشه.
اونا با فیلیپا گوردن، یه دختر موفندقی آشنا میشن؛ دختری که داره به این فکر میکنه که به کدوم یکی از دوتا خواستگارش جواب بده، اما در آخر، عاشق یه کشیش فقیر میشه و میفهمه همهچی پول و قیافه نیست!
توی این جلد، آنه یکی از دوستای بچگیش رو از دست میده، متوجه احساساتش به گیلبرت میشه، اما کِی؟
خلاصه اگه میخواید بدونید چی میشه، باید خودتون کتاب رو بخونید^^
#معرفی_کتاب
هدایت شده از Atra-
او نمیدانست که آیا رویاها میتوانستند در مکانی ماندگار شوند؟
آیا، اگر یکنفر اتاقی را که در آن لذت برده، رنج کشیده، خندیده و گریسته بود را برای همیشه ترک میکرد، چیزی نامحسوس و نامرئی، اما واقعی، چون خاطرهای پرطنین از او به جا نمیماند؟
-آنشرلی در جزیره
#تیکه_کتاب
هدایت شده از Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
حس بد آشنا؟
از یکی خوشت نمیاد یهو میبینی عه، مث خودش رفتار کردی؛ مث خودش خندیدی، مث خودش چشاتو چرخوندی و تیکه کلامشو استفاده کردی؛
دقیقا مث وقتیه که از ی اهنگ بدت میاد ولی میوفته سر زبونت:/
هدایت شده از Atra-
شمع به کبریت گفت: از تو میترسم، تو قاتل من هستی...
کبریت گفت: از من نترس، از ریسمانی بترس که در دل خود جای دادی!!
پ.ن: عامل نابودیِ ما، تفکرات منفی خودمونه، نه چیزای دیگه..🚶🏻♀