امروز یهسر مدرسه دبستانم بودم
با این راهپله و این کلاس چه خاطرههایی ثبت کردیم..
آه ای کودکی..!
انگار همین دیروز بود که عصر میرفتیم کلاس زبان و من روی میز مینشستم تا مثلا قلدرتر دیده شم و با بقیه همکلاسیا دعوا کنم😂😂
چه روزای سادهای که زود تموم شد...
هدایت شده از ناشناس هاه
📪 پیام جدید
عاشقتم،خیلی خیلی دیلیت رو دوست دارم وبهش عشق می ورزم،راستش فعلا به دلایلی نمیتونم عضوش باشم ولی یکی از پیاماتو توی پیویم فوروارد کردم و هر روز به چنلت سر میزنم.خیلی حس خوبی میدی امیدوارم خیلی خیلیییییی موفق باشی وای خیلی دوستت دارم مرسی خدانگهدار ببخشید خیلی جوگیرم میدونم
#دایگو
فانوس دریایی.
📪 پیام جدید عاشقتم،خیلی خیلی دیلیت رو دوست دارم وبهش عشق می ورزم،راستش فعلا به دلایلی نمیتونم عضوش
وای خدا من دربرابر این حجم از محبتت ناتوانمممم... فکر نمیکردم دیلی منم برای یکی همچین حسی داشته باشه🥲:))
به شدت خوشحالم که روزمرگیای من تونسته برای یه نفر حداقل پر از حس خوب باشه😭💚🫂
شاید سوال بشه براتون فهرست پیمانهای چیه؟
این اسم رو از کتاب "جودی و فهرست پیمانهای"(اسمش همین بود؟) گرفتم.
فهرست پیمانهای همون فهرست آرزوهاست🥲
فانوس دریایی.
ببینید چی پیدا کردم! فهرست پیمانهای تابستانه، مربوط به تابستون سالیه که از ششم میخواستم برم هفتم😂
یادش بخیر اونموقع طرفدار قسم خوردهی کیپاپ و کیدراما بودم
یه مولتی فن و آرمی دوآتیشه🤣🤣
چه سمی بودم من..خدایا😂😂
شماره ۲۰، نوشتم "هرچیF خواستم ببینم"
حالا F چیه؟ همون فیلم و سریال کرهای، ازونجایی که نمیخواستیم مامان بابام خیلی حساس شن بسیار محافظه کار بودیم😔
امروز بعد امتحان ریاضی، کلاس نداشتیم.
ما هم با دوستان رفتیم توی حیاط نشستیم.
بنده و یکی از دوستان طی اقدامی پلیدانه و شرورانه، رفتیم بطریامون رو پر آب کردیم و دیگران را موش آبکشیده.
درآخر من حقیر درحالی که سعی داشتم از شورشیها_که هدفشان موش آبکشیدهشدن من بود_ بگریزم، سعی داشتم از خلاف جهت یه سراشیبی بدوم که یهو پام بهطرز وحشتناکی پیچ خورد☠
هیچی هنوز زندهم✋🏻
فانوس دریایی.
امروز بعد امتحان ریاضی، کلاس نداشتیم. ما هم با دوستان رفتیم توی حیاط نشستیم. بنده و یکی از دوستان طی
یکی از بچه ها گفت الان ریحانه اینطوریه که: خودم کردم که لعنت بر خودم باد!😂
و این جمله معروف واقعا مود من بود، همهچی رو اول خودم شروع کردم😔
بعدش طی یه صحنه دژاوو، یادم افتاد سهچهار هفته قبل خواهرم پاش پیچ خورد و من عینچی بهش خندیدم.
به این پدیده میگن "ابولفضل زد به کمرت" یا همون کارما.
فقط با این تفاوت که اینبار حضرت ابوالفضل به کمرم نزد به مچ پام زد
پ.ن: تکرار میکنم که اصلا دست خودم نبود که خندیدم؛ هرچند واقعا نگران بودم خواهرم چیزیش نشه،ولی بازم نمیدونم چرا خندهم گرفت. متاثرانه یکسری امورات از دست انسان خارجه