همه فکر میکنن وقتی با کسی صحبت نمیکنم و عصبانی به نظر میرسم، باید ازم دوری کنن؛
اما تاحالا هیچکس فکر کرده شاید من فقط زیادی ناراحتم؟ نیاز دارم صحبت کنم؟
میدونم توقع بیجاییه که از بقیه بخوام فکرمو بخونن، درسته بیشتر اشتباه از منه و توقعاتم مسخرهن.
ولی کاش میشد یه نفر پیدا بشه که بفهمه..
و بازم میدونم همچین کسی پیدا نمیشه.
وقتی از احساساتم پیش بقیه صحبت میکنم، احساس میکنم لباس تنم نیست، بعد ۵ دقیقه دیگه میفهمم همه چیزایی که گفتم مسخرهترین چیزایی هستن که تو عمرم بهزبون آوردم، حس میکنم بزرگترین نقطهضعفم رو دارم میذارم کف دست بقیه.
انقدر از حرفزدن راجع بهش دوری میکنم که آخرش بشه این؛ آخرش خودم از خودم ناراحت بشم که چرا از همون اول راجع به احساساتم صادق نبودم و چیزی نگفتم.
میدونم مشکل از منه میدونم
میدانی من دربارهی یاس ها چه فکری میکنم ماریلا؟ فکر میکنم آنها ارواح گل هاییاند که تابستان گذشته مردهاند و الان وارد بهشت شدهاند.
-آنشرلی در گرینگیبلز
#تیکه_کتاب