با خواهر کوچیکم رفته بودیم پایین که تراشش که از پنجره افتاده بود رو بیاریم،
خیابون خالی بود و داشتم از ترس پس میفتادم رسما
یه چاقو توی آستین دست راستم گذاشته بودم تا اگه چیزی شد خدایی نکرده، بزنم به طرف. البته فکرکردم که یه جایی بزنم که نمیره، ولی کند شه حرکتش. مثلا پاش😔
خلاصه که با ترس و لرز رفتیم یه تراش از وسط خیابون برداشتیم و برگشتیم.