بعد این سریال دلم میخواد ما هم مثل
ونشیو، توکان و کولان،
دامن رنگی بپوشیم و تا صبح برقصیم، دور هم جمع بشیم و به آواز موسیقی سنتی، گوش بدیم.
با هم بریم کنار رودخونه و لباس بشوریم.
به این فکر میکنم اگه یه روز من هم فرصت تجربه چنین زندگیای رو داشتم، توی این "ما" ، به غیر از خودم کی قراره باشه؟
سریالش قشنگ بود.
چرا؟
چون مثل زندگی واقعیه، خبری از رفتارهای سوپرمنی نیست که بگیم نمیتونیم شبیهشون باشیم.
و نکتهای که خیلی برام قشنگ بود اینکه: عاشق شدن رو توی یک نگاه تعریف نکرد.
رفتم کامنتای سایتا رو زیر و رو کردم.
چندتا کامنت حق دیدم و گفتم شما هم حتما باید بخونیدشون.
توی یکی از کامنتا خوندم:¹ "سریالی از دل واقعیت، ولی به زیبایی رویا."
بنظرم بهترین توصیفی بود که میشد دربارهی آلتایِ من* داشت.
*اسم دیگهی سریاله
توی یکی از کامنتا خوندم:²(اگه سریال رو دیده باشین بهتر متوجه میشین)
"چقدر این سریال زیبا نشون داد که عید قربان واقعی وقتیه که به خاطر عشق بزرگتر و انسانیت روی علایقت پا میذاری. باتای، پدرش، مادر ونشیو… همشون اون روز علایقشونو قربانی کردن و این کار ساده ای نیست."