eitaa logo
فانوس دریایی.
56 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
150 ویدیو
14 فایل
دیلی یه آدم رندوم از بین ۸ میلیارد و خوردی آدم روی زمین. برای حرف‌های جالب و ناجالب: -
مشاهده در ایتا
دانلود
وای به معنای واقعی: بدتچحبثشزرتچموبییدچپند
یجورایی تحلیل کردن برام شبیه سرگرمیه، هرچند یه سری وقتا فقط برام دردسر شده اما با این حال نمیتونم از خودم جداش کنم و بندازمش‌ دور😔😂 آره دیگه اینطوری، نمیدونم چطوری اینطوری شدم، ولی حالا اینطوری هستم(فلسفی شد🤣)
https://eitaa.com/meAnaroki/761 اینکه کسی هست که راجع بهم اینطوری فکر میکنه، واقعا برام دلگرمی بزرگیه، و واقعا ممنونتم💘💘
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/meAnaroki/767 همینطوری رو هواست😂😂 ولی حالا که یادم آوردی به ذهنم رسید که شاید این چندتا نقاشی اخیر رو اونجا هم فوروارد کردم که یه حالت مجموعه بگیره و پراکنده نباشن
مربای توت‌فرنگی مامان تا ابد در قلبم یه جای مخصوص داره.
فانوس دریایی.
وای خدا یاد این افتادم که دکمه های فرم مدرسه‌م رو هنوز ندوختم🤣🤣 جریان اینه که حدود یک ماه پیش ما درح
دکمه‌هایی که هنوز دوخته نشدند. و مقاله‌ی فیزیکی که هنوز نوشته نشده. دانش آموز حقیر، بدان و آگاه باش که ۱۶ فروردین از رگ گردن به تو نزدیک تر است و تو هنوز در خواب غفلتی!
خیلی خب حالا فقط مونده مقاله‌ی فیزیک رو بنویسم و برم حموم و دکمه‌هام‌ رو بدوزم. خدا لعنتم نکنه، چهارشنبه بعد کلی‌وقت میخوام برگردم کلاس کاراته و هنوز حرکت‌هایی که لنگم رو تمرین نکردم. یک لعنت آمون برای کاتای هیان نیدان، که من رو تو دام خودش انداخته. یک لعنت دیگه هم به کارایی که هیچوقت تموم نمیشن، اما جون تو رو تموم میکنن.
فانوس دریایی.
خیلی خب حالا فقط مونده مقاله‌ی فیزیک رو بنویسم و برم حموم و دکمه‌هام‌ رو بدوزم. خدا لعنتم نکنه، چهار
مقاله فیزیک هم سرسری‌ انجام دادم و تموم شد رفت. آخیش. صبح قبل مدرسه هم حموم میرم که دیگه کارا تکمیل
شب بخیر💘
نقاشی خواهر کوچیکم که با مگنت‌ روی یخچال چسبونده بود:
امروز داشتیم با یکی از بچه‌ها می‌گفتیم انگار همین دیروز بود که روز آخر سال هشتممون‌ بود و ما کلی هله‌هوله خریده بودیم، یادمه نوشابه‌ها رو قاطی می‌کردیم تا رنگ جدید ازشون دربیاد و به عین جوگیرا،‌ به عنوان‌ آبجو می‌زدیم بر بدن. یکی‌دوتا از بچه ها اون گوشه داشتن "روباه‌نه‌دم۲" که تازه داشت پخش می‌شد نگاه می‌کردن، و آخرشم تابلوی شام آخر رو با خودمون بازسازی کردیم(البته من نبودم). امان از گذر زمان!