یکی از دوستام امسال موقع تولدم بهم یه نامه داد که انقدر کیوت و گوگولی مگولی بود که ینجصچصپتشاستش.
گذاشته بودمش توی جیب جلویی کیف مدرسهم. وقتی از مشهد برگشتیم، یادم افتاد این نامههه رو از کیفم درنیاوردم و این درحالی بود که کیفم قبلش رفته بود توی لباسشویی.
بعد کلی غمگین شدن توی مغزم، از خواهرم پرسیدم اون نامههه رو ندیده؟
و گفتش که درش آورده از کیف و باید یه جایی رو میزم باشه.
به هرحال من هنوز پیداش نکردم و اگه پیداش نکنم واقعا غمگین میشم.
منطقی بودن بسه،
من واقعا دلم میخواد برگردم به گذشته و به خودم و جریان اتفاقهای اطرافم زل بزنم.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
۴سال پیش یه خانواده بندرعباسی بچهشونو داخل یه تیکه کائوچو میذارن که کنار دریا بازی کنه،
حواس خانواده پرت میشه و آب بچه رو میبره و نیروی دریایی ارتش این بچه رو لب مرز دریایی امارات پیدا میکنن و برمیگردونن😂
مِـهـران
@farsitweets
فانوس دریایی.
۴سال پیش یه خانواده بندرعباسی بچهشونو داخل یه تیکه کائوچو میذارن که کنار دریا بازی کنه، حواس خانواد
دلم میخواد بدونم اون بچه تمام اون مدت چی تو مغزش میگذشته و واکنشش چی بوده😂😂😂