فانوس دریایی.
راستی دارم به عنوان سومین کتاب، غرور و تعصب رو میخونم. مترجم توی مقدمه نوشته ترجمهی درستتر اسم کت
غرور و تعصب صفحهی ۱۶۸.
حس میکنم ترجمه خیلی کلمههای سخت سخت گذاشته درحالی که شاید میشد با کلمههای شیواتر ترجمه کرد.
دوست دارم برگردم به همون روزای اول کلاس دهم. ترجیحا تا روز تولدم ادامه پیدا کنه و بعد متوقف بشه.
این یکی دیگه فکر میکردم واقعا زشت میشه. ولی خب دوباره معجزهی دورگیری رو دیدم😂
همین الان هم خیلی به دلم نمیشینه کلا بخاطر رنگ زردش
ولی خب گفتم باید رنگای جدید رو امتحان کنم و ببینم چطور میشه
حقیقتش اونقدری که انتظار داشتم بد نشد
حس میکنم هیچ محرمی برام مثل محرم دو سال پیش نمیشه. هرشب میرفتیم حسينيه، اونجا خادم بودیم. اون خانومی که قبل شروع مراسم برامون صحبت میکرد.
چه میدونم ولی مراسم رفتن با خانواده اصلا باحال نیست. مثلا تو میخوای یه لحظه تنها باشی یا چه بدونم دوتا قطره اشک بریزی اما همش با آشنا چشم تو چشم میشی😂