میدونم احتمالا هیچکس حوصلهش نمیشه این همه رو بخونه، ولی خب دوست داشتم اینجا هم ثبتشون کنم.
همش تراوشات ذهنی دیشبمه. حدود ساعت دو بود که دیگه خوابیدم.
هدایت شده از جلـبـک زیرزمیــنی⋆˚꩜。
ـ پنجره ای که بهش نور خورشید خورده🌄
دستسازه تابستونی🪵 : با مقوای فابریانو بوکمارک انیمه ای درست کن ! اینطوری که مثلا شخصیت دختر لیمویی خودت رو + لیمو + پروانه مثلا + ماگ ابی ، توی هرکدوم از خونه های بوکمارک با آبرنگ بکش و این بوکمارک رو برای کتاب خوندنت استفاده کن😭
(نکته عطی گونه : اگه خواستی برای نظر دادن و همچنین دیدن نتیجه کار هستم باهات😭)
برای : @Atra_daily 🫐
فانوس دریایی.
وای پنجرهای که نور خورشید بهش خورده🛐
خیلی خیلی موردعلاقهی منه😭😭
حتما بوکمارک رو درست میکنم، منتها الان شهرمونم و متاثرانه وسایلش رو ندارم.
هروقت برگشتم بندر درستش میکنم و میذارمش کانال تا تو هم نتیجهی کار رو ببینی💘🤝
ساعت یک و نیم شبه. مامانم و کل خانوادهی پدری خونهی مامانبزرگمن و برای نذری فردا درحال پخت و پزن.
من هم یه کتاب جدید به اسم "کتاب ساحلی" شروع کردم و دراز کشیدم. صدای کولر پنجرهای خونه رو گرفته. من عاشق این صدام.
مامانم گفت بخوابین ولی تنها کاری که الان قصد انجامش رو ندارم، خوابیدنه.
دوستان گرامی، خواستم بگم که ازونجایی که میترسم یه روز اینجا ناجوانمردانه فیلتر بشه، یه کانال توی تلگرام زدم. همین آیدی و همین اسم: @About_Reihan
خلاصه که نمیگم برین اونجا هم عضو شین چون پیاماش همون پیامای اینجاست. فقط اگه یه روز اینجا پرید بدونید اونجا هم هستم🤝
یکی دوسال پیش بود. صدای خندهی هممون باهم قاطی شد. من و مامانم و خواهرم.
میدونم یه روز دوباره این صحنه رو یادم میاد و دلم تنگ میشه.