یکی دوسال پیش بود. صدای خندهی هممون باهم قاطی شد. من و مامانم و خواهرم.
میدونم یه روز دوباره این صحنه رو یادم میاد و دلم تنگ میشه.
فانوس دریایی.
ساعت یک و نیم شبه. مامانم و کل خانوادهی پدری خونهی مامانبزرگمن و برای نذری فردا درحال پخت و پزن
کتاب ساحلی امروز(درواقع دیروز) تموم شد.
هروقت حوصلم شد تا فردا دربارهش براتون خواهم گفت✅️