eitaa logo
فانوس دریایی.
56 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
150 ویدیو
14 فایل
دیلی یه آدم رندوم از بین ۸ میلیارد و خوردی آدم روی زمین. برای حرف‌های جالب و ناجالب: -
مشاهده در ایتا
دانلود
تاحالا شده یه مکان رو توی یه خواب و بعد چندوقت، توی خواب دیگه ببینید؟
خیلی جالبه و حس باحالی میده واقعا
🌿-برای مهر‌آبان. از طرف ریحانه. دوست داری خودت رو بشناسی. به قول خودت یه آدم متناقضی که هم عاشق معاشرته و هم تنهایی، هم حرف زدن رو دوست داری و هم سکوت رو. دو نفر درونت زندگی می‌کنن که یکی میخواد دنیا رو ببینه و اون‌یکی نمیخواد از اتاقش بیرون بره. هنرمندی و از اون آدم‌هایی هستی که بعد کلی وقت یه ایده خوب به ذهنت میرسه؛ ولی بعدش که نوبت اجراشه، دوباره کلی وقت طولش میدی تا شروعش کنی. به جزئیات ریز اهمیت میدی و حتی گاهی اجازه میدی باعث اعصاب‌خوردیت‌ باشن، مثل همون تیکه‌ رنگ کوچیکی که از خط بیرون زده بود. بعضی وقتا وسط راه خسته میشی؛ ولی جا نمیزنی و منتظر اون حس خوب بعد پایان کار میمونی. فکر می‌کنم تو "هفائستوس" باشی. چون هم درون‌گرایی و هم خالق، چون گاهی دیر شروع میکنی ولی همیشه شاهکار میسازی.
فانوس دریایی.
تاحالا شده یه مکان رو توی یه خواب و بعد چندوقت، توی خواب دیگه ببینید؟
داشتم می‌گفتم، خواب یه جایی رو دیدم که خیلی سرسبزه‌ و کنارش یه خونه چوبی هست که دورش نرده‌های چوبی کشیدن، این سرسبزی تا ته‌ هست و یکم دورتر از نرده‌ها یه دره‌ست‌ نمیدونم چرا ولی توی خواب حس میکنم یه جاییه توی استان کرمانشاه😂 من تاحالا کرمانشاه نبودم ولی خب دوست داشتم برم بخاطر طبیعتش و ازین چیزا
https://eitaa.com/73890140/1365 آره دیگه بیشتر پیاما رو خوندم😂😂 خوشحالم دوستش داشتی💘💘
فانوس دریایی.
آهنگ‌ها رو دوست دارم، البته نه هر آهنگی رو. آهنگی که روح داشته باشه. آهنگی که هر قسمت متن و موسیقیش تو رو یاد یه خاطره، یه آدم بندازه. من هیچوقت "بهار بهار" رو درست‌حسابی گوش نکردم‌، با‌ این‌حال باهاش خاطره دارم. امشب برای اولین بار دارم کامل و با دقت بهش گوش می‌کنم. هنذفری توی گوشمه؛ ولی هرازگاهی حس می‌کنم صداش اونقدر بلنده که بقیه هم میتونن بشنون. از گوش راستم صدای آهنگ رو می‌شنوم و از اون یکی صدای بادی رو که با ماشین مسابقه گذاشته. این آهنگ برام خاطرات و آدما رو مرور میکنه. دوستی که اولین‌بار موقعِ عید امسال برام فرستادش؛ ولی خودش دیگه توی این شهر نیست: "بهار بهار چه اسم آشنایی/ صدات میاد اما خودت کجایی؟" وقتی که میخونه "یادش بخیر بچگیا چه خوب بود/ حیف که هنوز صبح نشده غروب بود/ آخ که چه زود قلک عیدی هامون/ وقتی شکست باهاش شکست دلامون" یاد بابام میفتم‌. همیشه میگه کاش می‌شد به بچگی‌هامون برگردیم. فکر می‌کنم بهارِ بابام همون دوران بچگیاش‌ بوده، وقتی که هم‌قد چمن‌های صحرا بودن. حالا بیشتر از یک‌ماهه که بهار تموم شده؛ ولی سوال من اینه که "وا بُکُنیم پنجره‌ها رو یا نه؟ تازه کنیم خاطره‌ها رو یا نه؟"
فانوس دریایی.
جلد ۴ رو دیروز تموم کردم پیش به سوی شروع جلد ۵ مدرسه‌ی افسانه‌ای🤚🏻
بدون وقفه جلد ۵ رو خوندم و امروز تموم شد. الان جلد ۶(آخرین جلد) هستم. فقط نمیدونم چرا این ماجرای رایان و داداش روانیش تموم نمیشه، بلکه از جلدی به جلد دیگر انتقال می‌یابه؟