فانوس دریایی.
انسانها توانایی خیلی بلندی توی احساس ناکافی دادن بهت توی مسائلی که هیچ انتخابی درش نداشتی، دارن.
آخ شرمنده که ژنهای مامان و بابام بیشتر تلاش نکردن تا بینی منِ ایرانی، اروپایی در بیاد.
متاسفانه کور هم هستم و نمیتونم خودم رو توی آینه ببینم، پس یه تشکر هم بدهکارم بهت که یادآوری میکنی بینیت این شکلیه. تازه خوبه اونقدرا هم وضعیتش خراب نیست و بیشتر بخاطر سن بلوغه.
اگه کسی قراره بخاطر یه بینی از من خوشش نیاد و ابعاد دیگهی شخصیت منو نبینه، میخوام خوشش نیاد تا صد سال سیاه. بره خودشو بکشه با این تفکراتش. آرزو میکنم همچین آدمی با این طرز فکر کوتاه از صدمتریم هم رد نشه.
متاسفانه بینی رو میشه عمل کرد؛ ولی طرز تفکر احمقانهی تو رو نه.
زندگی همیشه بهم یادآوری میکنه که تنها کاربرد بچهی فامیل میتونه فقط کیسه بوکست باشه.
امروز رفتیم روستای تاریخی قلات. هوا محشر بود.
خلاصه طرفای ظهر از خانواده جدا گشته و یکم رفتم این ور و اونور رو گشتم. تهش کنار چشمه(؟) یه سکو پیدا کردم و نشستم. این رو همونجا کشیدم. بعد نقاشیم تموم شد و از جام بلند شدم که یه دختری صدام زد. گفت بااجازه ازت که اونجا نشسته بودی چندتا عکس گرفتیم.
اینجوری بودم که: خداوندا این اتفاقا رو فقط توی ویدیوهای یوتیوب دیده بودم، فکر نمیکردم هیچوقت یه آدم رندوم ازم عکس بگیره😭😭
دوستِ دختره(از تشابه چهرهشون معلوم بود فامیلن) گفت که این دوست ما خیلی دوست داشته عکاس بشه ولی به دلایلی براش جور نشده.
تهش هم شماره هم رو گرفتیم و عکسا رو برام فرستاد. نمیدونم چرا حس میکنم این آشنایی بیدلیل نیست. شاید در آیندهی دور یا نزدیک قراره باز هم همدیگه رو ببینیم.