امروز رفتیم روستای تاریخی قلات. هوا محشر بود.
خلاصه طرفای ظهر از خانواده جدا گشته و یکم رفتم این ور و اونور رو گشتم. تهش کنار چشمه(؟) یه سکو پیدا کردم و نشستم. این رو همونجا کشیدم. بعد نقاشیم تموم شد و از جام بلند شدم که یه دختری صدام زد. گفت بااجازه ازت که اونجا نشسته بودی چندتا عکس گرفتیم.
اینجوری بودم که: خداوندا این اتفاقا رو فقط توی ویدیوهای یوتیوب دیده بودم، فکر نمیکردم هیچوقت یه آدم رندوم ازم عکس بگیره😭😭
دوستِ دختره(از تشابه چهرهشون معلوم بود فامیلن) گفت که این دوست ما خیلی دوست داشته عکاس بشه ولی به دلایلی براش جور نشده.
تهش هم شماره هم رو گرفتیم و عکسا رو برام فرستاد. نمیدونم چرا حس میکنم این آشنایی بیدلیل نیست. شاید در آیندهی دور یا نزدیک قراره باز هم همدیگه رو ببینیم.
https://eitaa.com/ATI_TALK/3916
اوکیه سیو کردنشون😂 اگه نمیخواستم کسی سیو کنه میبستم قابلیتشو
راحت باش💘