هدایت شده از جلـبـک زیرزمیــنی⋆˚꩜。
کار قشنگی کرده دختره💚
یکی از این دفترا داشته باشی کامل راجب خودت.. حال میده
خیلی کار خفنیه
خودمونی و به یاد ماندنی✅
منم هفته بعد که سرم خلوتتره حتما درستش میکنم
https://eitaa.com/About_Reihan/5692 راستشو بخوای میتونم درک کنم چون منم جایی نرفتم باز خوبه دوستام یه مشهدی قمی رفتن بعد من تو خونه موندم💔
.
میبینی ممبر؟ گویا وضع هممون همینه. خیر سرمون اومدیم تابستون رو یه شهر دیگه که برامون متفاوت باشه
هیچ فرق خاصی نداشت و الان دلم میخواد فقط برگردم بندر
https://eitaa.com/About_Reihan/5693 یه چیزی بگم؟؟ میدونم این مسائل واسه زندگی و آینده ت مهمه چون منم دارم یه جور دیگه مثل تو ولی با چیزای دیگه دست و پنجه نرم میکنم، ولی لطفا انقد خودتو اذیت نکن . مهم اینه که تونستی چیزی که طرف خواسته بود رو بفرستی یونو؟ سعی کن قبول کنی که اشکال نداره . منم این تابستون خیلی احساس بی مصرف بودن کردم ولی خب متاسفانه همینه که هس ، آدم فقط مجبوره ادامه بده . تو هم که داری ادامه میدی پس ناراحتش نباش و توکل کن به خدا ❤️❤️❤️❤️
.
راست میگی. البته تاحدی سهلانگاری خودم بود و حق داشت
نمیتونم حس بیمصرف بودن رو کنار بذارم ولی بیا تا وقتی نتیجهی خوب آخرکار نگرفتیم ولکن نباشیم. به قول تو آدم فقط مجبوره ادامه بده. به امید روزها و شبهای روشن
فانوس دریایی.
مسافرت رفتن با خانواده اشتباه محضه دوستان.
بههرحال برای بار دوم میگم که دور مسافرت با خانواده رو خط قرمز بکشید. از نظر خانواده حتی سرکوچه هم دورترین جای دنیاست و حاضر نیستن اصلا یه ذره هم پایه باشن.
البته برای هرکس فرق داره ولی بازم این موردها رو درنظر بگیرید و مثل بنده ضرر نکنید
https://eitaa.com/About_Reihan/5732 وای حاجی توی دوره ی امتحانات نوبت دوم با خودم میگفتم هر کی بگه سامرتایم سدنس پارش میکنم ، آخرشم اولین کسی که بهش دچار شد خودم بودم💔🌚
.
فکرکنم همه یه دور اینطوری شدن. منم خودم اینطوری بودم که آزادی و زندگی شروع شده
اما همهچیز خیلی گند پیش رفت. تاکید میکنم همه چیز(به غیر موارد معدود)
نمیدونم من بلد نیستم از شادیهای کوچیک لذت ببرم یا توقعاتم از یه تابستون خوب بالاست یا چی
بههرحال تا وقتی کنکوری باشی خیلی چیزا باب میلت پیش نمیره.
https://eitaa.com/ATI_TALK/4504
واقعا عاشق این چیزا و کلا ژورنال نویسیم. خیلی باحاله
دمت گرم که فرستادی توی کانالت
امروز صبح ساعت ۵:۰۵ دقیقه بیدار شدم و دیدم دور و برم خالیه. همهی پتوها تا شده یه گوشهن.
خالههای نازنینم برگشتن شهرمون و دوباره من ماندهام تنهای تنها. رو قلبم وزنهست و فکرکنم بهزودی میترکه.
هدایت شده از ریح
وقتی میخواستم بیام شمال بابام زنگ زدن گفتن فلان دوستمون هم داره میاد. با اونا بیا، گفتم آخه بابا اون خودش چهار پنج تا بچه داره. گفتن نه خودش گفته انقد بچه داشتم رفتم ون خریدم.=)))
این شد که من با خانوادهی پر جمعیت دوست بابام پاشدم اومدم اینجا.
خیلی باحاله، هرجا میخوایم بریم کلی آدم میریزیم تو ون و میریم به گردش.
فانوس دریایی.
وقتی میخواستم بیام شمال بابام زنگ زدن گفتن فلان دوستمون هم داره میاد. با اونا بیا، گفتم آخه بابا او
یادم رفته بود ولی یکی از پلنام برای آینده این بود که ون بخرم برای مسافرتام. با این پیام برام یادآوری شد. ممنون از شما🙏🏻
میدونی چیش مزه میده اینکه ون مثل یه اتاقک کوچیکه
بعد هرجور دلت میخواد تزئینش میکنی و حس و حال سفر رو میندازه تو دلت
برای همین دوستش دارم