این واقعیت که هفتهی بعدی این موقع دارم هی به ساعتم نگاه میکنم تا بفهمم کی زنگ خونه میخوره، روانم را مختل میکند.
فانوس دریایی.
واقعیت تلخه. ما میسوزیم و میسازیم امسال نمراتم رو به آتیش میکشم(رجزخوانی)
(منظورم از به آتیش کشیدن اینه که میترکونم)
الان اینا رو میگم ولی واقعیتش اصلا حال ندارم از جام بلند شم. همین الان میتونم در نکوهش و مزخرف بودن تابستان ۱۴۰۴ ده خط بنویسم.
نه تنها حال ندارم از جام بلند بشم، حتی حوصله ندارم پیامهام رو جواب بدم.
لطفا آهنگ "حال خوشی ندارم دست از سر من بردار" پخش کنید