فانوس دریایی.
لیستِ «نوشتن» — در ۲۲ روز | با ۲۲ تیتر 🍁🐝🌟🍊🫕🏸🎳🏔️🎪🗺️👩🏻🌾🚲 روز اول: خونه. از خونه بنویس. روز دوم: کتا
روز سوم(با تاخیر): راجعبه جایی که هیچوقت اونجا نبودی اما همیشه راجبش رویابافی کردی.
راستش درمورد شهر خاصی رویابافی نکردم. اما سرزمینهای خیالی؟ چرا.
نمیدونم مجموعهی ۶ جلدی قصههای همیشگی از کریس کالفر رو خوندین یا نه، اما خب حدود سه/چهار سال از نوجوونی من با این مجموعه سپری شد. از حدود زمستون سال ۹۷ که توی نمایشگاه کتاب خریدیمش، تا سال ۱۴۰۰ که خبر اومد جلد آخرش هم بالاخره ترجمه شده.
شما رو نمیدونم، اما من به دنیایی که با سیاست و تکنولوژی خراب نشده نیاز دارم. نیاز دارم یه پری باشم توی سرزمین پریان که سقف اتاقش از پیچک درست شده و بعد تموم شدن عمرش، روحش به جادو برمیگرده. هرازگاهی به این فکر میکنم که چی میشد اگه ما هم درگاه بین دنیای واقعی و دنیای قصهها داشتیم؟ یا نکنه واقعا همچین چیزی هست و ما خبر نداریم؟
کاش واقعا مامانغازهای وجود داشت که با غاز غولپیکرش، آسمون اروپا رو توی دورهی رنسانس دور میزدیم.
کاش مثل ملکهشنلقرمزی یه اتاق پر از آینه داشتم و یه کمد لباسی که وقتی درش رو باز کنی، خودش یه اتاق بزرگ باشه.
کاش مثل "کانر"، "بری" رو داشتم که توی اردوی مدرسه به آلمان با هم از دست معلم فرار کنیم و بریم قلعهی نویشواناشتاین تا درگاه بین دو دنیا رو پیدا کنیم.
کاش هیچکس، هیچوقت مثل "ازمیا" حس نکنه انتقام تنها راهیه که میتونه باهاش تکههای شکستهٔ وجودش رو دوباره سرهم کنه.
دیگه حرفی ندارم. بذارین متن رو با یه نقلقول از جلد یک(طلسم آرزو) ببندم: "قصههای پریان فقط یه سری داستان احمقانهٔ قبل از خواب نیستن. راهحل هر مشکلی که فکرش رو بکنین توی این قصهها پیدا میشه. قصهها درواقع درسهای زندگی هستن که توی شخصیتها و موقعیتهای رنگارنگ پنهان شدهن."
فانوس دریایی.
روز سوم(با تاخیر): راجعبه جایی که هیچوقت اونجا نبودی اما همیشه راجبش رویابافی کردی. راستش درمورد
خلاصه بگم، ماجراجوییهای من از سال ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۰ توی این نقشه خلاصه شده.
این خیلی جالبه که آدما میگن که همدیگه رو فراموش نمیکنن اما از یادشون میره. وقتی به روزایی که باهم صمیمی بودید فکر میکنی حتی نمیتونی تصورش رو کنی که از یادت بره، اما میره. یک روز میبینی حتی اگه تو چیزی یادت باشه هم اون دیگه چیزی یادش نیست. زمان حلال مشکلات نیست اما قطعا پاک کننده به مرور خاطراته. لحظههایی که مهمترین چیزی بودن که داشتی، الان تبدیل شدن به خوابی که حتی نمیتونی بهش فکر کنی؛ چون نه میخوای، نه دیگه میتونی.
پینوشت: از https://t.me/Belacio
فانوس دریایی.
اینروزها اون نیمساعتی که درحال شام خوردنم، میشینم گیلمور گرلز میبینم.
اول خواستم تین ولف رو تموم کنم چون فقط حدود ۱۰ قسمت از فصل آخرش مونده بود، اما خب فعلا نه وقتش بود نه حسش.