امروز تولد یکی از بچهها بود. زنگ آخر دوستان کلی تدارک دیده بودن و ساندویچ و نوشابه به همراه کیک زدیم بر بدن.
دبیر فیزیک گفت از سال ۸۲ اولین باره که نظم کلاسم اینطوری بهم ریخته. البته ضدحال نزد و نگفت جمع کنید بساطتون رو(بنظرم همین کافی بود)
لطفا به دبیر فیزیکمون توی دلتون فحش ندید🙏
شنیدم بقیه میگن خیلی درستحسابی درس نمیده و خیلی جالب نیست ولی من به دلایل غیرمشخصی با کلاسش حال میکنم
فانوس دریایی.
این آهنگ رو زیاد اینور و اونور شنیده بودم ولی نمیدونستم مال 1981ئه.
امروز بعد مدرسه داشتم میرفتم سمت ماشین سرویسم. اما یه دختر ریزهمیزهی هفتمی با چشمای ✨✨✨✨ دیدم و یکم باهم صحبت کردیم.
ازش پرسیدم چندمی؟ گفت هفتم.
گفتم حال میکنی با درسا(🥀) و این چیزا، که گفت آره فعلا اوکیه و نمرههامم بالای ۱۸ئه(عمیقا دلم برای اون روزا تنگ شد)
بهش گفتم درست رو بخون این سه سال ولی عشق و حال هم داشته باش. نرو سمت کتاب تست ولی سال نهم واسه نهاییت جدیتر بخون. آره دیگه یکم پند و اندرز رد و بدل کردیم. دیگه دیدم نمیتونم بیشتر از این سرویسم رو معطل کنم و آخرش بهش گفتم یازدهم تجربیام و رفتم
آخرم نفهمیدم چشماش چه رنگی بود. البته اولش چشماش رو ندیده بودم و همینطوری رفتم صحبت کنم جهت وقت تلفکنی🙏
فانوس دریایی.
امروز بعد مدرسه داشتم میرفتم سمت ماشین سرویسم. اما یه دختر ریزهمیزهی هفتمی با چشمای ✨✨✨✨ دیدم و ی
حالا میدونم قرار نیست بیاد طرفای کلاس ما ولی گفتم بد نیست یه نشونی بدم از خودم. حالا شاید فردا رفتم اون ساختمون راهنمایی و یکم چرخ بزنم و کاملا اتفاقی🙏 ببینمش
خب دیگه. فردا یه مصاحبه داریم که جز مشق زبانمونه🥀
و من و یکی از دوستان قرار شد یه مصاحبهی مثلا تنز از "حافظ" و یه خبرنگار داشته باشیم. من قراره حافظ باشم و دوستم خبرنگار
بذارید متن مصاحبه که خودم نوشتم(ایدهی اولیه از چت ژپتو) رو بفرستم. بخوانید و مستفیض شوید
Reporter: I can't believe that finally humans can travel in time with Tesla's times machine!
And now this is me and my favorite poet: Master Hafez!
Hafez: Hello young lady.
Yes I can speak in English! My poems are in Persian but my manager forced me to learn English.
Wait...
did you say that you came from 2025? Why your clothes are so (قیافم منزجر میشود)...?( فرم مدرسه پوشیدی خب)
Reporter: yes. It's our school uniform. even you from past, can undrestand how ugly it is.
Hafez: yeah. Exactly.
Anyway ..I was pretty busy these days. Just tell me why are u here? For a drama or some questions?
Reporter: I have one big question. Today's students are so confused because of that.
The “beloved” and "butler" in your poems… is she a gorgeous lady or God?
Hafez: Depends on who’s reading.
Lovers see a lady.
Mystics see God.
Me? Just guess
Reporter: So your deep poems are really about love?
Hafez: what a question!
Actually I always separate work from my love life. but this time, It isn't right to reject an adorable lady's question.
So... let me answer.
When she ignores me, I write deep poems to sound wise and poetic.
And about the butler, sometimes just someone who fills my cup to forget her silence!
Reporter:
You sound really complicated!
Hafez: Not really.
I just write poems that touch lovers, thinkers, and broken hearts.
Reporter: Thanks, Master Hafez! I hope you stay with each other forever. And also student's in 2025 will love your answers.
Hafez: about that stay with each other forever, I don't think so! But at all, thankyou!
یه سری جاها نزدیک بود کلمات بدی که بهتر منظور رو میرسونن استفاده کنم
اما چون بزرگتر داره گوش میده درست نبود🙏