eitaa logo
فانوس دریایی.
56 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
150 ویدیو
14 فایل
دیلی یه آدم رندوم از بین ۸ میلیارد و خوردی آدم روی زمین. برای حرف‌های جالب و ناجالب: -
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونم خیلی اسیده ولی می‌فرستم تا بمونه
Reporter: I can't believe that finally humans can travel in time with Tesla's times machine! And now this is me and my favorite poet: Master Hafez! Hafez: Hello young lady. Yes I can speak in English! My poems are in Persian but my manager forced me to learn English. Wait... did you say that you came from 2025? Why your clothes are so (قیافم منزجر میشود)...?( فرم مدرسه پوشیدی خب) Reporter: yes. It's our school uniform. even you from past, can undrestand how ugly it is. Hafez: yeah. Exactly. Anyway ..I was pretty busy these days. Just tell me why are u here? For a drama or some questions? Reporter: I have one big question. Today's students are so confused because of that. The “beloved” and "butler" in your poems… is she a gorgeous lady or God? Hafez: Depends on who’s reading. Lovers see a lady. Mystics see God. Me? Just guess Reporter: So your deep poems are really about love? Hafez: what a question! Actually I always separate work from my love life. but this time, It isn't right to reject an adorable lady's question. So... let me answer. When she ignores me, I write deep poems to sound wise and poetic. And about the butler, sometimes just someone who fills my cup to forget her silence! Reporter: You sound really complicated! Hafez: Not really. I just write poems that touch lovers, thinkers, and broken hearts. Reporter: Thanks, Master Hafez! I hope you stay with each other forever. And also student's in 2025 will love your answers. Hafez: about that stay with each other forever, I don't think so! But at all, thankyou!
یه سری جاها نزدیک بود کلمات بدی که بهتر منظور رو میرسونن استفاده کنم اما چون بزرگتر داره گوش میده درست نبود🙏
واقعا انگلیسی از بار طنز جملات فارسی می‌کاهه‌ و نتونستم هیچ کاریش کنم
جدی به این فکر می‌کنم که توی دانشگاه برم توی انجمن تئاتر‌ و نمایشنامه بنویسم و استعدادهام‌ رو شکوفا کنم🧠
فانوس دریایی.
Reporter: I can't believe that finally humans can travel in time with Tesla's times machine! And no
ترجمه‌ی چت‌جی‌پی‌تی‌ای: خبرنگار: باورم نمی‌شه که بالاخره آدما می‌تونن با ماشین زمان تسلا سفر کنن! و الآن این منم، کنار شاعر مورد علاقه‌م: استاد حافظ! حافظ: سلام بانوی جوان. آره، انگلیسی بلدم! شعرام که فارسیه، ولی مدیر برنامه‌م مجبورم کرد انگلیسی یاد بگیرم. وایسا… گفتی از سال ۲۰۲۵ اومدی؟ چرا لباسات اینقدر (قیافه‌ی حافظ منزجر می‌شود )…؟ خبرنگار: بله دیگه. یونیفرم مدرسه‌مونه. حتی شما که مال عهد بوقی هم می‌تونی بفهمی چقدر زشته. حافظ: آره، دقیقاً. خلاصه… این روزا خیلی سرم شلوغ بوده. فقط بگو برای چی اومدی؟ برای دراما و دردسر اومدی یا واقعا سؤال داری؟ خبرنگار: من یه سؤال خیلی مهم دارم که دانش‌آموزهای امروزی رو حسابی گیج کرده. اون «معشوق» و «ساقی» توی شعرهای شما… بالاخره یه معشوقه‌ست یا خدا؟ حافظ: بستگی داره کی داره می‌خونه. عاشقا یه خانوم جذاب می‌بینن. عارف‌ها خدا رو می‌بینن. من؟ خودت حدس بزن! خبرنگار: پس شعرهای پر معنی شما واقعاً در مورد عشقه؟ حافظ: این چه حرفیه! راستش، من همیشه کارمو از زندگی عاشقانه‌م جدا می‌کنم. ولی فکرکنم درست نیست که سؤال یه خانومی مثل شما رو رد کنم. پس… بذار جواب بدم. وقتی اون منو تحویل نمی‌گیره و محل نمی‌ده، من شعرهای سنگین و عمیق می‌نویسم که عاقل و شاعر بیام. و اما ساقی، بعضی وقتا فقط یکیه که جاممو پُر کنه تا سکوت اونو یادم بره! خبرنگار: چه آدم پیچیده‌ای هستی واقعاً! حافظ: نه بابا. من فقط شعرهایی می‌نویسم که به دل عاشق، متفکر و دلشکسته بشینه. خبرنگار: ممنونم، استاد حافظ! امیدوارم تا ابد کنار هم بمونید. و اینم بگم که دانش‌آموزای ۲۰۲۵ عاشق این جوابات می‌شن. حافظ: در مورد اون «تا ابد کنار هم موندن»… فکر نکنم! ولی در هر حال، ممنونم!