من و دوست دبیرستانیم که برای ناهار دیر رسیدیم. من در به در دنباله نوشابهی فانتا بودم ولی تهش پپسی گیرم اومد.
God damn.
چه روزهایی که دیگه برنمیگردن و انقدر دور بنظر میرسن که انگار هیچوقت اتفاق نیفتادن.
آهنگ ترنده رو شنیدین که میگه:
If You’re Done With Your Ex
Move On To The Next.
زندگی منو داره میگه. اخیرا با سردرد بهم زدم و بالاخره تونستم به next مووآن کنم. حالا next کیه؟ کتفدرد.
امروز ساعت ۷ صبح یه تصمیم بیتاثیر توی زندگیم گرفتم.
تصمیمم این بود که کتاب فیزیک رو ببندم و به برنامهی رادیویی صبح بخیر هرمزگان گوش کنم. و در این حین به ماشینهای توی ترافیک گیرکرده و آدمای داخل ماشین هم نگاه میکردم.
وقتی نزدیک مدرسه بودیم، مجری داشت اسامی کسایی که "صبح بخیر" فرستادن رو میخوند.
یه خانومی از قزوین پیام داده بود. مجری پرسید برای سفر اونجا هستید؟
ولی خب اون لحظه رسیدیم و داستان خانومی که از قزوین پیام داده بود رو نفهمیدم.