فانوس دریایی.
Holy shit. نرجس دارد میرود. همیشه به عنوان شوخی از این اتفاق یاد میکردم و میگفتم وقتی بره دانشگاه
شارژر هنذفریهامون مشترک بود. الان شارژر ندارم و هنذفریم بدون شارژه.
دلم برای اون هنذفری سیمیای که توی کتابخونه جاش گذاشتم تنگ شده🥀
فانوس دریایی.
از لحاظ روحی نیاز دارم قصرآبی رو بازهم بخونم. فکرکنم بار سوم بشه
بانو Jessie پیشنهاد فرمودند که با ایرانصدا پادکستهاشو گوش بدم. انگار تیکهتیکه کردنش و هرقسمت بیست دقیقه بیشتر نیست
کتاب قصرآبی هم نیاز دارم واقعا. تراپیه. ترجیحا نشر قدیانی بخرید(میزان پررو بودن۱۰۰/۱۰۰)
#نیازمندی
پ.ن: درواقع هربار که خوندم از روی پیدیاف بوده. الان میبینم واقعا نیاز دارم توی قفسهی کتابام داشته باشمش
میزان حالتگیری و خوشگل وایسادن موهای آدمیزاد بعد دوماه حموم نرفتن:💖✨☀️✨✨✨
ساعت سه نصفهشب.
توی آشپزخونه بودم که چشمم به ساختمونهای روبرو افتاد و یهو به این فکر کردم که یه روز همهی این ساختمونها حتی ساختمونی که ما توش زندگی میکنیم، همشون قراره فرو بریزن. نمیدونم اونروز ما باشیم یا نباشیم
دلم میخواد از جامعهی انسانی لفت بدم.
حواست باشه کدوم حرف رو کجا بزنی و چطوری بگی که مناسب باشه و برداشت بدی ازش نشه. نشوندهندهی شعور و موقعیتشناسیه ولی خستهکنندهست.