فانوس دریایی.
فقط اگه موهام رو مثل این بانو کوتاه کنم جبران میشه
تصمیم همین شد. انشالله روز شنبه این پلن رو اجرا میکنم
برام جالبه چرا برای موهای از دست رفته زاری نمیکنم.
چندسال پیش وقتی مامانم چتریام رو به فنا داد داشتم گریه میکردم
ولی الان نرماله و تازه دارم به خرابتر کردنشون فکر میکنم
همیشه شاعرانه فکر کردن و آنشرلی بودن سخته. حتی آنشرلی هم همیشه رفتار و کردارش آنشرلیوار نبود(مثل ملاقات اولش با خانم لیند). اصلا صادق باشیم، حتی آنشرلی هم تاحالا از کوره در رفته. من هم آدمم دیگه.
این سالها با آدمهایی مواجه شدم که خیلی نظر اضافی میدن. نظر دادن تا وقتی خوبه که طرف مقابل بتونه در خودش تغییری ایجاد کنه و تاثیری داشته باشه، نه اینکه درمورد چیزایی نظر بدن که دست خودت نیست. پس آدمیزاد وقتی میبینی نظرت تاثیر نداره سکوت کن. دهنت رو چسب بزن. صدات رو مغز آدم خراش میندازه، باعث خونریزی گوش میشه.
ممنون که آرامش ما را نمیخراشی.
دیشب یه خواب وحشتناکی دیدم. خیلی وحشتناک.
یه بیماری جدید بود و اینطوری که باعث میشد بدن آدم تحلیل بره. انگار اعضای بدن با مخلوطکن همزده شده باشن و بهصورت خودبهخودی از بین میرفتن. بعد از اون عضو فقط لختهخون روی اعضای باقیمونده میموند. آخرش اونقدر پیشروی بیماری زیاد شد که فقط یه تیکه خون لخته از طرف موند.
توی خوابم هرثانیهش رو دیدم و انقدر وحشتناک بود که وقتی بیدار شدم و یادش افتادم اشکم دراومد.
درواقع از این همه خون دیدن توی خواب نترسیدم. از اینکه میدیدم داره یه اتفاقی میفته که هیچکسی براش چارهای نداره وحشت کردم.
با این حال بنظرم از خواب خوشی که تهش بیدار بشم و بفهمم همش رویا بوده، بهتر بود. ولی خب باز هم خوب نیست.