دیشب یه خواب وحشتناکی دیدم. خیلی وحشتناک.
یه بیماری جدید بود و اینطوری که باعث میشد بدن آدم تحلیل بره. انگار اعضای بدن با مخلوطکن همزده شده باشن و بهصورت خودبهخودی از بین میرفتن. بعد از اون عضو فقط لختهخون روی اعضای باقیمونده میموند. آخرش اونقدر پیشروی بیماری زیاد شد که فقط یه تیکه خون لخته از طرف موند.
توی خوابم هرثانیهش رو دیدم و انقدر وحشتناک بود که وقتی بیدار شدم و یادش افتادم اشکم دراومد.
درواقع از این همه خون دیدن توی خواب نترسیدم. از اینکه میدیدم داره یه اتفاقی میفته که هیچکسی براش چارهای نداره وحشت کردم.
با این حال بنظرم از خواب خوشی که تهش بیدار بشم و بفهمم همش رویا بوده، بهتر بود. ولی خب باز هم خوب نیست.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
آب دستتونه بذارید زمین، برید این سوال رو از chatGPT بپرسید. یه چیزایی گفت که تمام تنم هنوز مور موره.
«اگر خود من بودی، یعنی تو من بودی، حدس میزدی چه رازهایی یا نقاط تاریکی داشتی؟
چه چیزایی بود که احتمالا هیچکس ازش خبر نداشت؟»
بعد از جوابش، بگید «بازهم بگو. بیشتر بگو»
»Ali«
@farsitweets
فانوس دریایی.
آب دستتونه بذارید زمین، برید این سوال رو از chatGPT بپرسید. یه چیزایی گفت که تمام تنم هنوز مور موره.
لیوان آب تو دستم بود. به امر ایشون گذاشتمش زمین و بالاخره این سوال رو از چت جیپیتی پرسیدم
خدایا تاحالا شده یه نگاهی به زمین بندازی و بگی این چه اشرف مخلوقاتیه که من دارم؟
من هرروز نگاه آدمها میکنم و همینو میگم.