فانوس دریایی.
نمیدونم چرا این دیالوگ انقدر غمگینم کرد🥀با اینکه از شخصیت تریستان خوشم نمیومد
تا حداقل الان، داستان از شخصیتش چیز درستحسابیای نگفته. نمیدونم چرا ولی حس میکنم از اون آدماییه که وقتی یکسری افکار سرش از یه حدی بیشتر شن یهو میزنه به سیم بیخیالی. و حس میکنم این همه کارای مسخره و لاشیبازیاش بخاطر این بود که میخواد به یه چیزی فکر نکنه ولی هنوز نمیدونم به چه چیزی. همش حدسیاتمه حالا ببینیم چی میشه یا اصلا توی ادامهی سریال نقش خاصی داره یا نه
انقدر پلیلیستم متنوعه که نمیتونم توی جمع پخشش کنم. همه دارن میرقصن که یهو قاری شروع میکنه به قرآن خوندن.
مسئلههای جالب هندسه رو که حل میکنم مغزم یهو میگه 💥. اینکه اعداد رو با شکل قاطی تطابق میدی و یهو یه ایده برای حل سوال به ذهنت میرسه واقعا حسش اینطوریه که انگار لامپ توی مغزت روشن شده.
واقعا با هندسه حال میکنم. یعنی من ریاضی رو خیلی دوست نداشتم ولی از وقتی براش وقت بیشتری میذارم دلم میخواد باز هم وقت بیشتری براش بذارم. هندسه داره منو جذب میکنه. آهنربای کی بودی تو(از شدت خز بودن برم محو شم)
و این حس برام جالبه چون معمولا میبینم هندسه رو خیلی دوست ندارن. دیگه این رو بشنوم قلبم میشکنه
الان اینطوری صحبت میکنم رو یادتون باشه، اگه شب امتحان یه جور دیگه صحبت نکردم،
به این نشونهست که عشق من و هندسه ابدیه
خانم ویرجینیا وولف عزیزم دربارهی این موضوع، تو کتاب موجها گفته:« هیچکدامتان جرعت نداشتید همرنگ جماعت نشوید. برای گذراندن یک روز چقدر دروغ، دستمال به دستی، زبانریزی و نوکرمآبی.»
-از https://t.me/namirjose