eitaa logo
فانوس دریایی.
56 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
150 ویدیو
14 فایل
دیلی یه آدم رندوم از بین ۸ میلیارد و خوردی آدم روی زمین. برای حرف‌های جالب و ناجالب: -
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز درحالی که داشتم روی نون‌ توموشی‌ لیمو می‌ریختم، فکر می‌کردم در آینده قراره چطوری بدون جنوب دووم بیارم؟ هرجای دنیا هم برم باز همیشه به اینجا بر‌می‌گردم.
🧑🏻 در فروشگاه: مامان مامان کیسه‌ی آب‌گرم که میخواستی. مامان. مامان. کیسه‌ی آب‌گرم که میخواستی واکنش مادرِ پسرک: (به کتفم)
فانوس دریایی.
🧑🏻 در فروشگاه: مامان مامان کیسه‌ی آب‌گرم که میخواستی. مامان. مامان. کیسه‌ی آب‌گرم که میخواستی واکنش
یاد خودم افتادم. یه بار تاحالا یکی از ناخن‌هام‌ کلا بلند شده و کنده‌ شده.(بعد دوباره از اول رشد کرد.) حالا چطوری اتفاق افتاد؟ پیش‌دبستانی که بودم خونه‌ی یکی از فامیل‌های رو اعصابمون بودیم و موقع خداحافظی بالاخره رسید. من داشتم از اتاق میومدم‌ بیرون و دستم هنوز روی چارچوب در بود که دختر میزبان‌(دختره‌ی فلان فلان شده) یهو در رو محکم بست. واکنش دست من:🩸🩸🩸 بعد عین چی داشتم گریه می‌کردم و هرچی مامانم رو صدا میزدم، مامانم گرم خداحافظی با فامیلامون بود و اصلا نفهمید🥀
یه جا بیرون منتظر مامانم اینا بودم که دیدم پسرک لپ‌قرمزی همش داره منو نگاه میکنه. یه لبخند محوی‌ هم داشت. منم لبخند متقابل زدم. پی‌نوشت: سناریوی‌ پیشنهادی مغزم: پسرک لپ‌قرمزی دراصل داشت به وضعیت داغون موهای رو پیشونیم‌ می‌خندید و فقط جلو خودشو گرفته بود که قهقهه‌ نزنه.
زوال عقل یعنی یک‌ پسرک دبستانی لبوبو‌ به لباسش‌ آویزون‌ کنه. یعنی باباش هم نتونست بهش بفهمونه چقدر ***ئه؟ اگه پسر آینده‌م بخواد ازین کارا کنه اسمشو‌ از شناسنامه‌م خط میزنم
همه‌ی این ماجراهای‌ امروز برای قشم بود.(به‌جز چندتا عکس اولی) من بالاخره محبوبم رو ملاقات کردم.
یادمه‌ همیشه میخواستم از بندر فرار کنم. از گرما متنفر بودم و زمستونا‌ از اینکه برف نداشتیم ناراحت بودم. ولی الان مدتی هست که می‌بینم خواسته‌ یا ناخواسته، به اینجا وابسته شدم. فکر می‌کنم توی هوای گرم خوشگلترم‌. با سرمای زیاد حال نمی‌کنم و هرچند از دریا می‌ترسم، همزمان دوستش دارم. مخصوصا وقتی نور میفته روش‌ و انگار جرقه‌های طلایی رو دریا شناورن. وقتی دخترای بندر با چادررنگیاشون‌ رو می‌بینم فکر می‌کنم یعنی یه روز جایی میرم که دیگه خبری از این چادربندری‌پوشای‌ خوشگل نیست؟ به نخل‌ها نگاه می‌کنم و میگم یعنی درآینده جایی میرم که جای نخل‌، سرو ببینم؟ به خانومایی‌ که با برقع نزدیک دریا نون‌ توموشی درست می‌کنن، نگاه می‌کنم و میگم یعنی چی که این نون و مهیاوه جهانی نیست؟ همه‌ی ۱۶ سال عمرم رو اینجا بودم، ولی هیچوقت نمی‌دونستم که چقدر برای دریا و جنوب ساخته شدم. با این حال هنوزم میخوام برم دنیا رو ببینم، شاید هم اصلا درآینده یه جای دیگه زندگی کردم‌. ولی میدونم که توی قلبم همیشه به اصل "هیچ‌جا بندر نابو" وفادارم.
چقدر چقدر چقدر از کلاس آنلاین متنفرم. یاد دوران کرونا میفتم و چقدر رو اعصابه. اصلا وقتی صدای معلم خواهرم رو از اتاق می‌شنوم ناخودآگاه یه فلش‌بک به اون دوران میزنم. اه اه اه