دیروز درحال خوندن درس هورمونها بودم که یهو هورمونهای دهن سرویس کنِ خودم کاری کردن که دیگه نتونم درس بخونم. رفتم خوابیدم
دنیای عجیبیه. ما تاحدودی توسط هورمونهامون کنترل میشیم
فانوس دریایی.
دیروز درحال خوندن درس هورمونها بودم که یهو هورمونهای دهن سرویس کنِ خودم کاری کردن که دیگه نتونم در
همچین هم عجیب نبود ولی دلم خواست بهش بگم عجیب. مشکلی هست؟
هنذفریم خراب شد. درواقع یک هفتهای هست خراب شده و خیلی خیلی خیلی خیلی ناراحتم
فانوس دریایی.
بعد اینکه برنامهی اون خانومای دفنواز تموم شد، از بچههای مدرسه هم دو سه نفر اومدن و آهنگ خوندن. دوتاشون خیلی صداشون قشنگ بود یعنی اینطوری بگم که فرشتهها حنجرهشون رو بوسیده بودن. حیف این صداها و استعداد.
دیروز که مامان اینا بیرون بودن، داشتم وسایلمو جمع میکردم و همزمان انواع تنهای صدا رو امتحان میکردم ببینم چطوری میشه(خیلی سم شد). از اتاق اومدم بیرون یهو دیدم در خونه بازه و ماماناینا برگشتن. امیدوارم صدام رو نشنیده باشن همونطور که من صدای کلید رو نشنیدم.
پارسال متوجه شدم این آنلاینشاپهای کتاب جادوگرن. جدی جادوگرن. آدمو طلسم میکنن تا کتابی که تو انبارشون مونده رو بخری. یه بار من و نرجس با چندتا استیکر و جلد خوشگل خر شدیم و جدی جدی از یکیشون خرید کردیم. هنوز یادم میاد باورم نمیشه چطوری انقدر زود خر شدم. این فقط میتونه تأثیر طلسم باشه و دیگر هیچ.