"بود و نبود تو به کتف هیچکس نیست."
این جمله هم بهم آرامش میده هم اعصابم رو بهم میریزه. سعی میکنم ازش در جهات مثبت استفاده کنم.
از احساساتی که تجربه میکنم متنفرم. از نوجوونی متنفرم. از اینکه نمیدونم هرچی حس میکنم واقعیه یا تحت تأثیر هورمونهاست هم متنفرم.(درمورد عشق و عاشقی صحبت نمیکنم. این چیزا رو از من دور بدون خوشگل)
با کسی صحبت میکنم و یهو انقدر احساس زشت بودن میکنم که دلم میخواد سرم رو بکوبم به زمین. توی جمع صحبت میکنم و حس میکنم کسی گوش نمیده و بحث یهو عوض میشه. حس یه دلقک اسکل رو دارم که حرفاش به کتف هیچکس نیست و این هم بهم آرامش میده و هم اذیتم میکنه.
بدترین قسمت اینکه میگم "آدمها رو اعصابترین موجودات هستند" اینه که خودمم آدم هستم. چرا آدم بودن اینطوریه؟ یا شاید تقصیر نوجوونیِ دردگرفتهست؟
اصلا کاش روی همهی اینها خاک بریزم. چندهفتهست که وضعیت اینه. همش سعی کردم وانمود کنم وجود ندارن. خودم رو مشغول درس و امتحان کردم. اما لامصبا هربار یه طوری راهشونو پیدا میکنن و دوباره اذیتم میکنن. بدترین قسمتش میدونی چیه؟ اینکه میدونم همشون یا حداقل بیشترشون الکین. میدونم همشون ساختهی ذهنمن.
بذار اعتراف کنم: بله. من یه بزدل هستم که به درست و غلطی احساسات کوفتیش مطمئن نیست و نمیتونه در دنیای واقعی حلشون کنه.
فانوس دریایی.
"بود و نبود تو به کتف هیچکس نیست." این جمله هم بهم آرامش میده هم اعصابم رو بهم میریزه. سعی میکنم
الان هم وانمود کنید من این رو ننوشتم. یه بیگانه به چنل نفوذ کرده
https://eitaa.com/ATI_TALK/5713
اصلا هی سعی میکنم متین باشم و هیچی نگم. ولی نمیتونم. حتی روزهایی که سرم شلوغه هم باز باید یه چیزی بگم
https://eitaa.com/ATI_TALK/5716
بوس بهت واقعا😭💘💘
اتفاقا اخیرا خیلی طومار ننوشتم🥀 و نصفش چرت و پرت های روزمرهست
راستی امروز ۳۶ تومن از پولم رو ریختم توی چاه. شاید بگید چقدر خسیسی، کسی برای ۳۶ تومن زار نمیزنه. ولی حرف شما فقط وقتی درسته که ما درمورد چیپس سرکهای صحبت نکنیم.
چیپسه یه مزهی خاصی میداد. یه چربی اضافه داشت که اصلا خوشایند نبود. اول فکرکردم توهم زدم ولی به هرکی دادم و تست کرد نظرش همین بود. حتی تاریخش هم نگذشته بود. مجبور شدم بندازمش سطل آشغال
خبر بد دوم امروز اینه که خونه ویلایی روبروییمون رو شخم زدن. بله، شخم. برای یه ساختمون دیگه. برای اینکه آفتاب دیگه نتونه از پنجره توی آشپزخونه سرک بکشه.
تنها اقدامم دربرابر این جنایت اخم کردن به رانندهی بیل مکانیکی بود.