چشمم یا روی گوشیه یا روی دفتر
بخاطر همین این چندروز اینقدر قیافهم داغون و پف کردهست که هیچ علاقهای ندارم برم بیرون دیگران رو ببینم
زنیکه به خودش زحمت نداد چشماشو تو حدقه بچرخونه که لااقل سلام کنه(منم سلام نکردم)
بخدااا دیگه برام مهم نیست دارن بندر رو میزنن یا کوفت یا زهرمار
من میخوام برگردم
خسته شدمممم از اینجا متنفرمرممرمرممیمثمصجثجیوسنش
اینجا آب درست حسابی که نداریم
یه حموم میخوام برم کارم گیره
نه اینترنت درست حسابی
ازونطرف هرلحظه هم میخوان برن یه جا و من نمیتونم باهاشون برم
کاش یک انسان بالغ و بدون وابستگی به خانواده یا کسی بودم و خودم بار و بندیلم رو میبستم و برمیگشتم
از اون طرف آدمای افادهای و فتنهای ریختن دور و برت
آدم جرات نداره بهشون بگه تو
انقدر داستان میبافن و فتنه راه میندازن که برگات میریزه
تف تو زندگی
یعنی نشد ما یه بار بیشتر از یه هفته خواستیم شهرمون بمونیم
یه دعوایی پیش نیومد
این هم الان کشیدم. منتها راپید یا خودکار مشکی ندارم فعلا همینطوری میمونه
#art
هدایت شده از دریم میم | 𝗗𝗠
123.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا