راستی در این فاصله که پیام ندادم پسرعموی گرامی(پسرک ۱۶ ساله) ماشین بابابزرگم رو چپ کرد(میگفت چنددور غلت هم خورده)
اگه چیزی بشه و نتونم این هفته برم بندر خودمو از پنجره پرت میکنم(پنجرهها میله دارن)
هدایت شده از 焚
"It is a very good idea to leave a sinking ship. They lie to you GI. You know you can not win this war"
پسرعموی دبستانیم داره خودشو میکشه تا بره زمین چمن با دوستاش(با موتور)
ولی مامان باباش بخاطر تجربه های تلخ بچهی اون یکی عموم، کودک خود را ناکام گذاشتند😢
فانوس دریایی.
عشق جدیدم رو پیدا کردم بچهها.
(عکس یه مرده رو ریشتراشه)
(تو عکسای قدیمی بابام رو گوشی پیداش کردم)