پسرخالهم غروب با یه دورس و شلواربگ عادی رفت بیرون. وقتی برگشت گفتیم کجا بودی؟ گفت عروسی. غذاشم شور بود
واقعا تفاوتها رو اونلحظه درک کردم
فانوس دریایی.
پسرخالهم غروب با یه دورس و شلواربگ عادی رفت بیرون. وقتی برگشت گفتیم کجا بودی؟ گفت عروسی. غذاشم شور
حالا چطوری از عروسی سر درآورد؟
روایت خودش رو بشنویم:
"توی مغازهی عمهم بودم که ابوالفضل(پسرداییم) اومد گفت میای بریم عروسی؟
گفتم آره و راهی شدیم."
متاسفانه آشغال اینقدر زیاد هست که وقتی کسی هم بخواد کار خوبی رو جلو ببره، سرشو کنن زیر آب. دنیاست دیگه
همینقدر گوهوارانه
فانوس دریایی.
از روز سوم به بعد رو امروز شروع میکنم. روز۱: https://eitaa.com/About_Reihan/5913 روز۲: https://eit
داشتم میگفتم. من خیلی آدم خوشقولیم
فانوس دریایی.
لیستِ «نوشتن» — در ۲۲ روز | با ۲۲ تیتر 🍁🐝🌟🍊🫕🏸🎳🏔️🎪🗺️👩🏻🌾🚲 روز اول: خونه. از خونه بنویس. روز دوم: کتا
روز چهارم: یک نقاشی رندوم که دوسش داری رو پیدا کن و در موردش بنویس، معنیش چیه بنظر تو؟ میدونی چرا انتخابش کردی؟
این رو چندماه پیش توی پینترست پیدا کردم. قیافهی منه وقتی سرم رو بالا گرفتم و با چشمای ضعیف داغونم سعی میکنم ستارهها رو ببینم.
معنی خیلی خفنی شاید نداره، ولی حس خفنی برام داره. و اینکه فکر میکنم از جهاتی ما شبیه ستارهها هستیم. ما هم یه روز تاریخ انقضای جسممون میرسه و از هم میپاشیم، از چشم بقیهی آدما پنهون میشیم و روحمون میمونه. مثل ستارهای که ما دیگه چشمکهاش رو نمیبینیم ولی ذرات سازندهش هنوز وجود دارن.
ولی خب اگه یه ستاره تو آسمون غیب بشه، چه کسی متوجه اون خواهد شد؟ شاید یه اخترشناس.