از کل یازدهما فقط ۸ تا هایکو دراومده. اما همهی هایکوهایی که من نوشتم همینقدر بودن
مامانم با زنعموهام دوست شده، باهم میرفتن شهرای اطراف میگشتن و دوردور و خرید. حتی دیگه از شهر بابام نه تنها بدش نمیاد، بلکه دلش میخواست بیشتر بمونه
واقعا دنیای عجیبیه لعنتی. این آخرین چیزی بود که فکر میکردم یه روز اتفاق بیفته