توی یه قسمتی از کتاب نوشته بود که اُوِه(شخصیت اصلی) بعد یتیمشدنش توی ۱۶ سالگی، فکرکرده که "خدا دیگه توجهی بهش نداره"...
حقیقتش من خیلی درکش نمیکنم، ولی دیشب یه مدتی دربارهش فکر کردم
فانوس دریایی.
توی یه قسمتی از کتاب نوشته بود که اُوِه(شخصیت اصلی) بعد یتیمشدنش توی ۱۶ سالگی، فکرکرده که "خدا دیگ
میتونم بگم که شاید خدا خیلی از چیزای مهم زندگیت رو بگیره، اما در عوض چیزهای مهم دیگه ای بهت میبخشه..
یه آدم باارزش رو از دست میدی، و یه آدم ارزشمند دیگه بهدست میاری..
نورِ زندگیت خاموش میشه، اما به جاش یه رنگینکمون بعد بارون، حال آسمون قلبت رو خوب میکنه..
فکر میکنم زندگی اینجوری باشه
نمیدونم چرا من حتی اگه ساعت ۷ صبح هم پاشم باز هم قیافهم مثل وقتیه که تا ۱۲ ظهر خواب بودم:/
تجربه نشون داده پوست خوب فقط به ژنتیک برمیگرده این ماسک و شوینده اینا همش الکین
خلاصه که وقت خودتون رو حروم این چیزا نکنید که آخرشم همون آشه و همون کاسه اَه
میخوام سریال ببینم ولی وقتی گوشی دست میگیرم، دچار سردرد میشم😐
کاش این حالات موقع درس و امتحان به آدم دست بده نه حالا که بیکاریم🚶🏻♀
اگه یه خواهر کوچیکتر داشته باشی میفهمی که حتی اگه صدبار در روز اتاق رو مرتب کنی، بازم آخر روز اتاقت بهم ریختهست
فانوس دریایی.
راستی پس فردا میخوایم بریم مشهد بالاخره نمیدونم چندساله مشهد نرفتم...
خلاصه که دعاگوی همتونم🤚